و إنّما أولادنا بيننا * أكبادنا تمشى على الأرض
حطّان بن معلّى سروده است : فرزندانمان در ميان ما جگرهاى مايند كه بر روى زمين راه مىروند . در اين شعر ، قصر موصوف بر صفت ، به وسيلهء « إنّما » پديد آمده است .
8 - و قال رجل من بنى أسد :
ألا إنّ خير الودّودّ تطوعت * به النّفس لاودّ أتى و هو متعب
و مردى از بنى اسد گفته است : هشداريد كه بهترين علاقهها ، علاقهاى است كه داوطلبانه جان ، آن را مىپذيرد نه علاقهاى كه بيايد و در رنج باشد . قصر صفت بر موصوف در اين شعر ، با « لا » ى عاطفه به وجود آمده .
9 - قال أبو تمام :
شاب رأسى و ما رأيت مشيب الرأس إلّا من فضل شيب الفواد
و كذلك القلوب فى كل بؤس * و نعيم طلائع الأجساد
ابو تمام گفته است : سرم پير گشت ( سفيد شد ) و من نديدم پيرى سر را مگر از زيادى پيرى دل . و اينگونه است كه دلها در هربيچارگى يا نعمتى جلودار پيكرها هستند .
10 - قال المتنبّى :
و ما أنا إلّا سمهرىّ حملته * فزيّن معروضا وراع مسدّدا
و ما الدّهر إلّا من رواة قصائدى * إذا قلت شعرا أصبح الدّهر منشدا
و متنبّى سروده است : من نيستم مگر نيزهاى كه به دوش كشيدهاى اگر آن را به عرض بر دوش گيرى زينت است و اگر رو به سوى دشمن ، حمل كنى ، ترس در دل او مىافكند . و روزگار ، نيست مگر از راويان قصيدههاى من زمانى كه من شعرى بسرايم ، روزگار ، آن را مىخواند .
11 - و قال أيضا :
و ما الخوف إلّا ما تخوّفه الفتى * و لا الأمن إلّا ما رآه الفتى أمنا
باز متنبّى گفته است : و ترس نيست مگر آنچه جوان ، از آن ترسيده و آرامش نيست مگر آنچه جوان آن را آرامش پنداشته . در هركدام از اين دو مصراع يك قصر موصوف بر صفت ، وجود دارد و اين قصر ، پديدهء نفى و استثناء است .
12 - و قال أبو فراس الحمدانى :