مىگردند . در اينجا ، قصر حقيقى - ادعائى - موصوف بر صفت به وسيلهء « إنّما » شكل گرفته است .
4 -
فلمّا أبى إلّا البكاء رفدته * بعينين كانا للدّموع على قدر
چون كه از هرچيز جز گريستن ، سرباز زد من او را با دو چشمى كه براى ريزش اشكها توانا بود ، يارى كردم . در اين شعر ، قصر اضافى صفت بر موصوف است با شيوهء نفى و استثناء .
5 -
ما لنا فى مديحه غير نظم * للمساعى التّى سعاها و وصف
ما در ستايش او غير از شعر و وصف چيزى نداريم كه در برابر تلاشهايى باشد كه او انجام داده است . در اين شعر ، قصر اضافى صفت بر موصوف ، با شيوه نفى و استثناء پديد آمده است .
6 -
بك اجتمع الملك المبدّد شمله * و ضمّت قواص منه بعد قواصى
به دست تو ، نظام سلطنت فرو پاشيده ، گرد آمد و مناطق دوردست آن ، پس از پراكندگى به هم پيوست . در اين شعر « بك اجتمع » مفيد قصر است و نوع قصر ، اضافى و از قلمرو صفت بر موصوف است . بنابراين ، طريق قصر ، تقديم جار و مجرور است .
7 -
سيذكرنى قومى إذا جدّ جدّهم * و فى الليلة الظلماء يفتقد البدر « 1 »
مؤكدا قوم من ، هنگامى كه به تلاش افتند ، مرا ياد خواهند كرد و در شب تيره ، ماه درخشان ، طلب مىشود . در اين شعر ، قصر موصوف بر صفت است و تقديم جار و مجرور ( فى الليلة ) اين قصر اضافى را به وجود آورده است .
8 -
ما افترقنا فى مديحه بل وصفنا * بعض أخلاقه و ذلك يكفى
ما در ستايش او اختلاف نكردهايم بل برخى از اخلاق او را وصف كردهايم و همين بس است . در اين شعر ، طريق قصر ، نفى به وسيله « ما افترقنا » و « بل » است . و نوع قصر ، اضافى و قصر موصوف بر صفت است .
و قال عليه الصلاة و السّلام : ليس لك من مالك إلّا ما أكلت فأفنيت ، أو لبست فأبليت أو تصدّقت فأبقيت
پيامبر كه بر او سلام باد ، فرمود : از دارايى تو نيست مگر آنچه خوردهاى و نابود
هامش
( 1 ) . اين شعر ، از ابو فراس حمدانى است . نگاه كنيد به ديوان ابو فراس ، ص 161 .