« سعيد » در اين جمله ، پس از ستايش او ، براى بزرگداشت و تعجب ، ذكر شده است .
بنابراين ، تعظيم و تعجب ، حال و ذكر ، مقتضى است و اينگونه آوردن جمله ، مطابقت با مقتضى حال است .
حضر الكريم سعد بعد أحضر سعد ذكر الكريم لتعظيم سعد و مدحه فالتعظيم حال و الذكر مقتضى و الاتيان بالجملة على هذا الوجه ، مطابقة لمقتضى الحال .
علىّ كتب الدّرس جواب ما الذّى عمل علىّ ذكر علىّ للتعريض بغباوة السامع و قدّم لتقوية الحكم لكون الخبر فعلا ، فالتعريض و التقوية حالان و الذكر و التقديم مقتضيان و الاتيان بالجملة على هذا الوجه مطابقة لمقتضى الحالين .
كسى مىپرسد : « أحضر سعد » آيا سعد حاضر است ؟ و شما در پاسخ ، مىگوييد :
« حضر الكريم سعد » واژه « الكريم » در اينجا براى بزرگداشت سعد و ستايش او ذكر شده است . پس تعظيم ، حال و ذكر ، مقتضى است . و بدين شكل آوردن جمله ، هماهنگى با مقتضى حال است .
كسى مىپرسد : « ما الّذى عمل علىّ » على چه كار كرد ؟ شما در پاسخ مىگوييد :
« على كتب الدّرس » در اينجا « علىّ » براى گوشه زدن به كمفهمى شنونده ، ذكر شده است و چون خبر ، فعل بوده « علىّ » براى تقويت حكم ، مقدم گشته است . بنابراين ، گوشه زدن و تقويت حكم ، حالت و ذكر و تقديم ، دو مقتضى است و ارائهء جمله بدين شيوه ، هماهنگى با آن دو مقتضى حال است .
محمود نعم التلميذ بعد مدح كثير له ذكر محمود لقلّة الثقة بالقرينة و قدّم لتقوية الحكم .
و لئن سألتهم من خلقهم ليقولن اللّه ، حذف المسند و هو « خلق » للعلم به .
جمله « محمود نعم التلميذ » پس از ستايش فراوان از او گفته شده است و واژهء « محمود » به جهت سستى اعتماد به قرينه ، ذكر گرديده و براى تقويت حكم ، مقدم شده است .
در آيهء شريفه
« وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ »
« 1 » مسند يعنى : « خلق » حذف شده است چون اين مسند از « خلقهم » به دست مىآيد و فهميده مىشود .
هامش
( 1 ) . زخرف / آيه 87 .