« ما » ى « ما جحد » موصوله است .
12 - و قال الآخر :
أنلهو و أيّامنا تذهب * و نلعب و الدّهر لا يلعب
و شاعر ديگرى گفته است : آيا ما خويش را سرگرم مىسازيم حال آنكه روزهاى ما مىگذرد و آيا ما به بازى مىپردازيم با اينكه روزگار ، بازى نمىكند .
« أنلهو » و « نلعب » چون محطّ استفهام و توبيخ بوده ، مقدّم آورده شده است .
13 - و قال محمد بن وهيب يمدح الخليفة المعتصم و كنيته أبو إسحاق :
ثلاثة تشرق الدّنيا ببهجتها * شمس الضّحى و أبو إسحق و القمر
و محمد ، پسر وهيب ، در ستايش معتصم ، خليفهء عبّاسى كه كنيهء ابو اسحاق داشته ، گفته است : سه چيز است كه جهان ، با زيبايى آنها فروزان گشته است ، خورشيد چاشتگاه ، ابو اسحاق و ماه . در اين شعر ، « ثلاثة » مقدّم شده است چون نسبت به شنيدن مسند اليه ، شوق ايجاد مىكند . « ثلاثة » مسند است .
14 - و قال آخر :
ثلاثة يجهل مقدارها * الأمن و الصّحة و القوت
فلا تثق بالمال من غيرها * لو أنّه درّ و ياقوت
و شاعر ديگرى گفته است : سه چيز ، ارزشش ناشناخته مىماند : امنيت ، سلامت و مواد غذايى ( خوراك ) پس تو بدون اينها به دارايى ، اعتماد مكن گرچه آن مال ، درّ و ياقوت باشد .
15 - و قال آخر يهجو بخيلا :
أ أنت تجود إنّ الجود طبع * و مالك منه يا هذا نصيب
و شاعر ديگرى در نكوهش خسيسى گفته است : آيا تو مىبخشى ؟ بىشك ، بخشش از سرشت آدمى است و تو از آن بهرهاى ندارى . در اين شعر « لك » جار و مجرور است و بر « نصيب » مقدم شده . و « أنت » چون جاى فرود آمدن انكار بوده است ، در آغاز آمده .
16 - و قال آخر يستنكر أن يشرب الخمر حين دعى لشربها :
أبعد ستّين قد ناهزتها حججا * أحّكم الرّاح فى عقلى و جسمانى
و شاعر ديگرى ، هنگامى كه به نوشيدن شراب ، دعوت مىشود بدينسان انكار مىكند :
آيا پس از اينكه به شصت سالگى رسيدهام شراب را بر خرد و پيكر خويش حاكم سازم ؟