ديگر ، جانشين « ليت » مىگردد و براى يك غرض بلاغى مورد استفاده قرار مىگيرد .
آن سه ، عبارت است از :
« هل » چون سخن خداى و الا :
« فَهَلْ لَنا مِنْ . . . »
« 1 » ( كاش ) آيا براى ما شفيعهايى هستند كه به سود ما شفاعت كنند « 2 » . در اين آيهء شريفه ، « هل » براى تمنّى به كار رفته است « 3 » .
2 - لو ؛ كقوله تعالى :
فَلَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ .
« لو « 4 » » مانند سخن خداى و الا :
« فَلَوْ أَنَّ لَنا . . . »
« 5 » اى كاش براى ما بازگشتى باشد تا از مؤمنين گرديم . در اين آيهء شريفه ، « لو » براى تمنّى به كار رفته است .
3 - لعلّ كقوله :
أسرب القطا هل من يعير جناحه * لعلّى إلى من قد هويت أطير .
« لعلّ « 6 » » مانند اين شعر عبّاس بن احنف :
« أسرب القطا . . . » اى گروه پرندگان سنگخوار ، كداميك از شما بالهايش را به من عاريه مىدهد شايد من بتوانم به سوى آنكه دوستش داشتهام ، پرواز كنم . در اين شعر ، « لعلّ » براى تمنّى استعمال شده است .
توضيح : « سرب » : گروه . « قطا » : مرغ سنگخوار . « هويت » : دوستش داشتهام .
هامش
( 1 ) . اعراف / 53 .
( 2 ) . انگيزهء گرايش از « ليت » به « هل » اين بوده است كه : آن چيز آرزو شده به گونهء چيز ممكنى كه اعتقاد به انتفاء آن نيست ، يعنى به صورت « مستفهم عنه » نشان داده شود و كمال عنايتى كه به حصول آن هست ، بيان گردد .
( 3 ) . چون عدم وجود شفيع ، حتمى است ، استعمال استفهام حقيقى ممتنع است از اينرو متناسب با موقعيت ، معنى تمنى از آن استفهام ، برداشت شده است .
( 4 ) . « لو » به كار مىرود تا ارزش چيزى كه آرزو شده ، نشان داده شود و به گونه چيزى جلوه كند كه يافت نمىگردد چون اصل وضع « لو » براى امتناع جواب ، به جهت امتناع شرط است .
( 5 ) . شعراء / 102 .
( 6 ) . « لعلّ » براى تمنّى به كار رفته است چون حصول آن چيز ، گويا بعيد به نظر مىرسد .
و بدانكه : « هلّا » ، « الّا » ، « لو لا » ، از « هل » و « لو » گرفته شده و « ما » و « لا » به آن دو اضافه گشته است و « الّا » در اصل « هلّا » بوده است هاء تبديل به همزه شده تا تنها در معنى « تمنّى » به كار رود و احتمال معنى استفهام و شرط ، زدوده شود . و از معنى تمنّى نيز احساس پشيمانى نسبت به ماضى پديد آيد . مانند : « هلّا قمت » و معنى تحضيض ( برانگيختن ) نسبت به مضارع پديد آيد ، مثل : « هلّا تقف » و به وسيله « هل » و « لو » و « لعلّ » تمنّى نمىشود مگر در جاهايى كه به عدم وقوع آن چيزها ، يقين داشته باشيم و اين قيد ، لحاظ مىشود تا اين ادات ، بر معانى اصليش ، حمل نگردد .