و بحترى گفته است : اى ابا صقر ، كارهاى شايسته را بپذير ، تو با اين كارهاى خير كه مىكنى ، بزرگى را در تبار « ذهل بن شيبان » بنيان مىنهى . « اسلم » در اين شعر ، براى ارشاد است .
10 - و قال الفرزدق :
أ يرجو ربيع أن يجى صغارها * بخير و قد أعيار بيعا كبارها
و فرزدق سروده است : آيا ربيع ، اميد دارد كه كودكان او نيكوكار گردند با اينكه بزرگان ، ربيع را ناتوان كردهاند . استفهام در اين شعر ، براى تنبيه بر خطاست .
11 - و قال جرير :
قل للجبان إذا تأخّر سرجه * هل أنت من شرك المنيّة ناجى .
و جرير گفته است : هرگاه كه ترسو زين اسبش ( مركب او ) ، عقب افتاده به او بگو : آيا تو از بند مرگ ، رهايى مىيابى ؟ استفهام ، در اين شعر ، براى « تهكم » است .
12 - و قال المعرّى :
إفهم عن الايّام فهى نواطق * ما زال يضرب صرفها الأمثالا
لم يمض فى دنياك أمر معجب * إلّا أرتك لما مضى تمثالا
و معرّى گفته است : از روزگار ، درس بياموز ، روزها سخن مىگويد ، پيوسته گذشت ايّام ، مثلها مىزند . در دنياى تو هيچچيز شگفتى نگذشته مگر اينكه تصويرى از گذشته به تو نشان داده است . « إفهم » واژهء امر است و براى ارشاد آمده است .
13 - و قال :
ما افتخار الفتى بثوب جديد * و هو من تحته بعرض لبيس
و الفتى ليس باللّجين و بالتّبر * و لكن بعزّة فى النفوس
و معرّى گفته است : سرفرازى جوان ، به جامهء تازهاى كه در زير آن ، آبرو و حيثيت فرسوده باشد ، نيست . و جوانمردى به داشتن نقره و طلا نيست به عزّت جانها و روانهاست .
در اين شعر ، مصداقى براى انشاء وجود ندارد .
14 - و قال المرحوم اسماعيل صبرى باشا يرثى طفلا صغيرا :
يا مالىء العين نورا و الفؤاد هوى * و البيت انسا تمهّل أيّها القمر
لا تخل أفقك يخلفك الظلّام به * و الزم مكانك لا يحلل به الكدر
و شادروان ، اسماعيل صبرى باشا در سوگ كودك كوچكى سروده است :