تمرين ( 2 )
وضّح الأغراض الّتى خرج إليها الامر و النّهى و الاستفهام فى الأمثلة الاتية :
أمر ، نهى و استفهام در مثلهايى كه ذكر مىشود از معانى خود خارج شده و به اغراض ديگرى گراييده است تو اين اغراض را بيان كن .
1 - قال أبو الطيب يعاتب رجلا ظنّ انّه هجاه و كان غيره هو الّذى هجاه :
أتنكر يابن إسحق إخائى * و تحسب ماء غيرى من إنائى
أ أنطق فيك هجرا بعد علمى * بانّك خير من تحت السّماء
و هبنى قلت هذا الصبح ليل * أيعمى العالمون عن الضّياء
مردى پنداشته بوده كه : ابو الطيب ، با شعر ، از او بدگويى كرده است با اينكه شخصى ، غير از ابو الطيّب ، از او بد گفته بوده ، پس از اين رخداد ، ابو الطيب ، مردى را كه اشتباه پنداشته ، سرزنش مىكند و مىگويد :
اى پسر اسحاق ، آيا برادرى و دوستيم را انكار مىكنى و آب ديگران را در ظرفهاى من مىپندارى ؟ ( سخن ديگران را به من مىبندى ؟ )
آيا من زبان به بدگويى تو مىگشايم با اينكه مىدانم تو برترين انسان زير آسمان هستى .
فرض كن ، من گفتم : اين صبح ، شب تيره است آيا جهانيان ، از ديدن درخشش آن ، نابينايند « 1 » ؟ استفهامها در اين سه بيت ، براى نفى است .
2 - و قال يخاطب سيف الدولة :
أجزنى إذا أنشدت شعرا فأنّما * بشعرى أتاك المادحون مرددا
و دع كلّ صوت غير صوتى فانّنى * انا الصائح المحكى و الآخر الصّدى .
و ابو الطّيب ، خطاب به سيف الدّوله گفته است :
هرگاه شاعرى براى تو شعرى سرود مرا پاداش بده چون تنها بر اساس شعر من ، ستايشگران پيش تو آمد و شد مىكنند .
و هرصدايى غير از صداى مرا واگذار ، بىترديد من فرياد آورندهاى هستم كه صدايم بازگو مىشود و صداهاى ديگر ، پژواك است .
هامش
( 1 ) . شرح ديوان متنبّى ، نوشته برقوتى ، ج ، ص 7 .