اين مردم ، به غير از اندكى ، گرگهايى شدهاند كه بر اندامشان جامههاست « 1 » .
استفهام ، در اين شعر ، براى استبعاد و بعيد دانستن ، به كار آمده است .
6 - و قال أبو العتاهية فى عبد اللّه بن معن بن زائدة :
فصغ ما كنت حليّت * به سيفك خلخالا
و ما تصنع بالسّيف * إذا لم تك قتّالا .
و ابو العتاهيه دربارهء عبد اللّه بن معن بن زائده گفته است :
از زيور شمشيرت ، خلخال ( زينتى حلقهوار كه در پا مىكنند ) بساز وقتى كه تو كشنده نيستى با شمشير چه مىكنى ؟
7 - و لابن رشيق :
أيها الليل طل به غير جناح * ليس للعين راحة فى الصّباح
كيف لا أبغض الصباح و فيه * بان عنّى نور الوجوده الملاح
و ابن رشيق سروده است : اى شب ، طولانى باش بر تو گناهى نيست . چشم من در صبحگاه ، آسايش ندارد چرا من با صبح كينه نورزم حال آنكه پرتو چهرههاى نمكين ، در صبحگاه از نظرم دور شد .
فعل امر در بيت اوّل ، براى تمنّى است .
8 - و قال كثيّر .
أسيئى بنا أو أحسنى لا ملومة * لدينا و لا مقليّة إن تقلّت
فلا يبعدن وصل لعزّة أصبحت * بعاقبة أسبابه قد تولّت
كثيّر عزّه ، خطاب به زنى گفته است : چه با ما بدرفتارى كنى چه نيكرفتار باشى ، پيش ما نكوهشى نيست . و اگر عداوت كنى ما دشمنى نمىورزيم .
در پايان كار ، به يار رسيدن « عزّة » بعيد نيست و صلى كه اكنون ، اسبابش روى برگردانده است . در اين شعر ، « أسيئى » و « أحسنى » دو واژهء امر است و براى تسويه استعمال شده است .
9 - و قال البحترى :
اسلم أبا الصّقر للمعروف تصنعه * و المجد تبنيه فى ذهل بن شيبان
هامش
( 1 ) . ديوان أبى فراس ، منشورات شريف رضى ، ص 25 .