آيا پيكار كنم با حجّاج ، نسبت به حاكميت وى با دستى كه اقرار دارد : او آن را آزاد ساخته است « 1 » . استفهام در اين شعر ، براى انكار است .
17 - و قال أبو تمام :
أ إلى بنى عبد الكريم تشاوست * عيناك ( ويحك ) خلف من تتفوّق
ما أنشئت للمكرمات سحابة * إلّا و من أيديهم تتدفّق
و ابو تمام سروده است : آيا به سوى پسران عبد الكريم ، چشمانت با كبر مىنگرد ( شگفتا از تو ) در پشت چه كسى برترىجويى مىكنى ؟
براى كرامتها ، هيچ ابرى پديد نيامده است مگر اينكه از دستهاى آنان ، مىجوشد .
استفهام در اين شعر ، براى تهكم يا تنبيه بر خطاست .
18 - و قال المرحوم أحمد شوقى :
إلام الخلف بينكم إلا ما * و هذى الضّجة الكبرى علاما
و فيم يكيد بعضكم لبعض * و تبدون العداوة و الخصاما
مرحوم احمد شوقى گفته است : تا كجا اين تباهى در ميان شماست تا كجا ؟ و اين غوغاى بزرگ براى چيست ؟
در چه چيز ، برخى از شما با برخى ديگر ، نيرنگبازى مىكنيد و دشمنى و كينهتوزى را آشكار مىسازيد ؟ استفهام ، در اين اشعار ، براى نهى استعمال شده است .
19 - و قال ابن الرومى :
ما كان فى فضلاء النّاس لى أمل * فكيف أمّلت خيرا فى المجانين
و ابن رومى گفته است : من در انسانهاى فاضل ، آرزويى ندارم پس چگونه در بىخردان ، خيرى را آرزو مىكنم . استفهام ، در اين شعر ، براى نفى است .
20 - و قال العبّاس بن الاحنف :
قلبى إلى ما ضرّنى داعى * يكثر أسقامى و أوجاعى
كيف إحتراسى من عدوّى اذا * كان عدوّى بين أضلاعى
و عبّاس بن احنف ، سروده است :
دلم ، به سوى آنچه زيان مىرساند ، مىكشاند و دردها و بيماريهايم را مىافزايد . چگونه
هامش
( 1 ) . اين شعر ، از قطرى بن الفجاءة است . نگاه كنيد به المستطرف ، ج 1 ، ص 509 .