تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر البلاغة ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
14 - و قال أبو تمام يمدح عبد اللّه بن طاهر :
يقول فى قومس قومى و قد أخذت * منّا السّرى و خطى المهرية القود أمطلع الشمس تبغى أن تؤمّ بنا * فقلت كلّا و لكن مطلع الجود
و أبو تمام ، در ستايش عبد اللّه بن طاهر ، سروده است : در منازل « قومس » در حالى كه شب رفتن و گامهاى شتران سخت‌گردن منسوب به « مرة بن جيدان » نيروهاى ما را كاسته بود ، قوم من مىگفتند : آيا در پى طلوع خورشيدى و همين مقصود تو نسبت به ماست ؟ گفتم : هرگز ، من در جستجوى طلوع جود و بخششم .

توضيح : چند واژه از شعر ابو تمام :

« قومس » بر وزن « يوشع » منطقه‌اى در خراسان قديم بوده است . « السّرى » : شب‌روى ، سير در شب . « خطى » : جمع خطوه است « خطوه » : گام « خطى » : گامها . « المهريّه » : شتران نيكويى است كه به « مرّة بن جيدان » نسبت داده شده است . « القود » : جمع « اقود » و « قوداء » است و اين دو به شتران سخت‌گردن گفته مىشود . مراد شاعر ، از « مطلع الجود » عبد اللّه بن طاهر است . استفهام ، در اين شعر ، معناى حقيقى خود را دارد . 15 - و قال يفخر بقومه :
مضو كأنّ المكرمات لديهم * لكثرة ما أوصوا بهنّ شرائع . فأىّ يد فى المحل مدّت فلم تكن * لها راحة من جودهم و أصابع
و ابو تمام ، در ستايش قومش گفته است : آنان از دنيا رفتند و از بس به ارزشهاى اخلاقى توصيه كردند گويا اين ارزشها ، پيش آنان دينها و آيينهايى بود . كدامين دست ، در قحطسالى به سوى آنان بلند شد و كف و انگشتان سرشار از جود و بخشش آنان ، به طرف آن دست نيازمند ، نيامد ؟ استفهام ، براى تقرير و اقرار گرفتن است . 16 - و قال رجل من الخوارج كان الحجّاج قد عفا عنه :
أؤ قاتل الحجّاج من سلطانه * بيد تقرّ بأنّها مولاته
مردى از خوارج كه « حجّاج » او را بخشيده بود ، گفت :