تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 73 ) ( آداب و سنن ) ( فارسى ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
3 - العلق ( آيه 3 بخوان به پروردگارت كه بسيار كريم است ( 4 ) آنكه آموخت با قلم 5 - آموخت بآدمى آنچه نميدانست .

اخبار باب

1 - قرب الاسناد : بسندش از بزنطى كه امام رضا ( ع ) بنامه خاك مىافشاند ( بر اينكه مركبش زودتر خشك شود ) . 2 - خصال : بسندش تا امام صادق ( ع ) از پدرانش ( ع ) كه امير مؤمنان ( ع ) به كارگذاران خود نوشت : قلمهاى خود را باريك بتراشيد ( تا خردتر بنويسند ) و سطرهاى نامه‌تان را بهم نزديك نمائيد ، و به من آنچه زياديست ننويسيد و همان مقصود را ساده بنويسيد و از پر نويسى بپرهيزيد ، زيرا اموال مسلمانان زيان را نپذيرند . 3 - همان بسندش تا پيغمبر ( ص ) فرمود : بامداد بدنبال كارهاتان بشتابيد كه كار گشاست ، و نامه را خاك افشانيد كه حاجت برآورتر شود ، و خير را نزد زيبارويان بجوئيد . 4 - علل الشرائع : در خبر شامى است كه از امير مؤمنان ( ع ) پرسش شد چرا تبع را ( شاهان قديم يمن ) تبع ناميدند ؟ فرمود : چون غلامى نويسنده بود و براى پادشاهى نامه‌نگارى ميكرد كه پيش از او بود و نامه را با جمله بسم الله الذى خلق صيحا و ريحا " آغاز ميكرد و پادشاه به او گفت : نامه را بنام ملك الرعد آغاز كن و پاسخ داد نه بنام معبود خودم آغاز مىكنم و آنگاه به مقصود تو مىپردازم و خدا عز و جل از آن غلام قدردانى كرد و شاهى آن پادشاه را به او داد و مردم هم بدنبال او آمدند و تبع ناميده شد . 5 - عيون : بسندش تا مردى كه گفت مامون از امام رضا ( ع ) درخواست كرد پاره‌اى شعرها را بخواند و چون برايش خواند به آن حضرت گفت چون فرمائى نامه را خاك افشانند چه گوئى ؟ فرمود : ترب گويم ، فرمود : در باره پاكت كرانش چه گوئى ؟ فرمود : پاك كن و ببند فرمود در گل گرفتن آن ، فرمود : گلش بگير ( گويا با گل چسبانى نامه را مهر و موم ميكردند ) پس مامون گفت : اى غلام اين نامه را ( كه گويا نوشته بود ) خاك بزن و ببند و به گل گير و ببر نزد فضل بن سهل و براى امام رضا سيصد هزار درهم بگير ( به گل گرفتن گويا مهر زدن برنامه بوده كه بوسيله گل مخصوصى انجام ميشده ) . گويم : اين خبر را بطور كامل در ابواب تاريخ آن حضرت ( ع ) آورده‌ايم . 6 - تحف العقول : از داود صرمى كه امام هادى ( ع ) مرا براى نيازهاى بسيار فرمان داد و به من فرمود : چه خواهى گفت : و به ياد نداشتم مانند آن را كه به من فرموده بود ، پس دوات را