تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 73 ) ( آداب و سنن ) ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
زيور تو است در بهشت ، و بپرهيز از جامه قسى ( بافته يك شهر مصر ) و بپرهيز از سوار شدن بزين غاشيه سرخ كه آن از زينهاى ابليس است . 7 - خصال : تا امام ششم ( ع ) كه ميفرمود : سه تا روز قيامت عذاب كشند : كسى كه صورتى سازد از جاندار عذاب شود تا در آن جان بدمد و نتواند ، و آنكه خواب دروغ براى خود گويد عذاب شود تا ميان دو دانه جو گره زند و نتواند ، و آنكه گوش ايستد براى شنيدن گفتگوى مردمى كه نخواهند بدانها گوش دهد كه در گوش او سرب گداخته ريخته شود . 8 - خصال : تا رسول خدا ( ص ) ( همين مضمون را با اختلاف در تعبير آورده ) . 9 - همان : تا رسول خدا ( ص ) ( مضمون شماره 3 را آورده جز كه موارد نهى را مقدم داشته و گفته ) هر كه در دنيا از ظرف طلا و نقره بنوشد در آخرت از آن ننوشد . 10 - همان : تا على ( ع ) كه ميفرمود : ششند كه نشايد بدانها سلام كرد و ششند كه نشايد امام شوند و شش كار در اين امت از اخلاق قوم لوطند ، اما شش اول : يهود و ترسا ، و نرد و شطرنج باز ، و ميخوار ، و تار و طنبورنواز ، و آنان كه بدشنام بر مادرها خوشند ، و شاعران و اما آن شش دوم مردم : زنازاده ، و مرتد ، و بيابان‌نشينى پس از هجرت ، و ميخوار ، و آنكه حد شرعى خورده ، و دول نبريده ، و آن شش كه از اخلاق قوم لوطند تلنگر زنى ، و سنگ پرانى و جويدن كالوك ، و دامن كشانى از روى تكبر ، و باز گذاشتن از ار از روى قباء و پيراهن . سرائر : بسندى مانندش را آورده ولى قباء و پيراهن در آن نيست . 11 - خصال : تا رسول خدا ( ص ) كه لعن كرد مردان زن مانند و زنان مردمانند را . گويم : اين خبر با همه طول خود و آنچه از مناهى دارد كه بزنان مربوطند در كتاب نكاح خواهد آمد ان شاء الله . 12 - معانى الاخبار : تا پيغمبر ( ص ) كه نهى كرد از محاقله و مزابنه و محاقله فروش زراعت است در خوشه‌اش بگندم ( پس از شرح ماده محاقله گويد ) مزابنه فروش خرماى نچيده سر نخله خرما است بخرماى چيده و حاضر . و پيغمبر ( ص ) رخصت داد در اين گونه فروش نسبت به عرايا كه يكى را عريه گويند و آن خرمائيست كه صاحبش آن را بمحتاجى واگذارده براى ثاره يك سال و صاحب نخله ميتواند آن را بخرماى موجود بخرد تا نياز او را برآورد از آن نخله . گويد : چون پيغمبر ( ص ) ديد زنان را ميفرستاد ميفرمود : در ديد خود كم بگذاريد زيرا در نخلستان نخله‌هاى عاريه و وصيت شده وجود دارد . گويد : پيغمبر ( ص ) نهى كرد از مخابره و آن قرارداد مزارعه است به نيم يا يك سوم يا