تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 73 ) ( آداب و سنن ) ( فارسى ) — صفحة 14

مساهمون:

ص١٤
بحذيفه بن يمان گفتند : چگونه صبح كردى ؟ گفت چه صبحى دارد كسى كه بنده است ، و فردا تنها در گور است و تنها پيش خدا محشور است . مسيب گفت : روزى على ( ع ) از خانه در آمد و سلمان پيش رفت و آن حضرت به او گفت : چگونه صبح كردى اى بنده خدا ؟ گفت صبح كردم در چهار غم گفتش چه باشند ؟ گفت غم عيال كه نان و خواسته خواهند و غم آفريدگار كه فرمانبرى خواهد و غم شيطان كه گناه خواهد و ملك الموت هم جان خواهد پس به او فرمود : مژده گير اى سلمان كه تو را بهر خصلت درجه‌ها باشد من روزى نزد رسول خدا ( ص ) رفتم و به من فرمود : اى على چگونه صبح كردى ؟ گفتم : صبح كردم و جز آب ندارم و غم دو جوجه‌ام حسن و حسين را دارم به من فرمود : اى على غم عيال پرده‌ايست بر دوزخ و طاعت آفريدگار امانست از عذاب ، و صبر بر طاعت جهاد است و بهتر از عبادت شصت سال ، و غم مردن كفاره گناهانست و اى على بدان كه روزى بندگان بر خداى سبحانست ، و غم تو بر آنان زيان و سودى ندارد جز اينكه بر آن اجر برى ، و راستى كه غم‌بارتر غمها غم عيال است . 3 - امالى طوسى : بسندش تا اينكه بعيسى بن مريم ( ع ) گفتند چگونه صبح كردى اى روح الله گفت : در حالى كه پروردگارم تبارك و تعالى بالاى من هست ، و دوزخ جلوم ، و مرگ بدنبالم آنچه را اميد دارم در دست ندارم ، و جلو آنچه نخواهم نتوانم گرفت ، كدام فقير از من فقيرتر است ؟ گفت : به پيغمبر ( ص ) گفته شد چگونه صبح كردى ؟ فرمود : به خوبى چون مرديكه نه روزه دارد ، و نه بيمارى را عيادت كرده ، و نه تشييع جنازه كرده . و از قول جابر بن عبد الله انصارى گفت : روزى صبح على ( ع ) را ديدم و گفتم چگونه صبح كردى اى امير مؤمنان ؟ فرمود : بنعمت و فضل خدا چون كسى كه از برادرى ديدن نكرده ، و مؤمنى را شاد نكرده ، گفتم : چه شادى ؟ فرمود : گرهى از كارش گشايد وامش را بپردازد ، يا ندارى او را بر طرف كند . جابر گفت : روزى بعلى ( ع ) برخوردم و گفتم : چگونه صبح كردى اى امير مؤمنان ؟ فرمود : در حالى كه آنقدر نعمت و فضل خدا داريم كه نتوانيم بشماريم با هر چه آن را بشماريم ، ندانيم كدام را شكر گزاريم ، زيبائيها كه فاش شوند يا زشتيها كه نهان مانند . بابى ذر گفتند چگونه صبح كردى اى يا رسول خدا ( ص ) گفت : ميان دو نعمت : گناهى نهان و ثنائى غرور آفرين . به ربيع بن خثيم گفته شد : چگونه صبح كردى اى ابو يزيد ؟ گفت در عمرى كاهنده و كردارى