پس آميخت هر دو سرشت را ، در تن آدم و از اين رو در نژادش آمادگى هر دو گروه فراهم شد و مؤمن دچار گناه شد كه با سرشت كافر آميخت و كافر نيكو كار شد ، پس دل مؤمن شيفته است بدان چه از آن آفريده است از كارهاى نيك مناسب وى يا به پيغمبران و امامان كه از سرشت آنان آفريده است . . . و سخن ما در مانند اين خبر در كتاب عدل گذشته .
يك محدثى در تأويل آن گفته : چون خدا تعالى در ازل ميدانست كدام روح به اختيار خود پذيراى ايمانست و كدام پذيراى گناه چه از سرشت عليين باشند و يا سجين پيرو اين دانش ازلى بگروه نخست طينت عليين داده تا مناسب آنان باشد و بتن دسته دوم سرشت سجين بىاينكه در كفر و ايمانشان اثر داشته .
و يك تأويلچى از محققان ( ملا صدرا شيرازى ) گفته مقصود از عليين بالاترين پايه و نزديكتر آنها است به خدا تعالى كه پايهها دارد چنانچه برخى اخبار بر آن دلالت دارد كه فرموده اعلى عليين در اين خبر هم بدان آگاهى است كه تن و دل را هر دو بدان وابسته با اختلاف پايه آنها و بدين ماند كه مراد از آنها عالم جبروت و ملكوت باشد كه هر دو بالاتر از عالم ملكند و عالم عقل و نفسند و آفرينش دين پيمبران از جبروت معلوم است زيرا كه مقربانند و اما آفرينش تنشان از ملكوت براى اينكه تن حقيقى آنان درون اين تن و پوست است كه براى اين تنهاى خاكى آماده شده كه تن است براى تن اصلى آنها و بدان علاقه ندارند و گويا در زير پوستين اين تن خاكى از هم اكنون آن را تكانيدند و از آن برهنه شدند كه بدان اعتمادى ندارند و شيفته نشانه ديگرند و از اين رو خوش دارند رسيدن بديگر سرا و جدا شدن از اين جهان را و از اينجا است كه در حديث آمده : دنيا زندان مؤمن است و بهشت كافر ، و همانا آفرينش تنهاى مؤمنان را به فرودتر از آن وابسته چون مركبند از هر دو براى علاقهء آنها بتن عنصرى نيز تا در آنند و سجين فرودتر پايه و دور تر آنست از خدا و بدين ماند كه مراد از آن حقيقت دنيا و درون آنست كه نهانست زير عالم ملك ، يعنى اين عالم خاكى كه جانها
بحار الأنوار ( ج 64 ) ( اخلاق اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 61
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦١