تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 64 ) ( اخلاق اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
بيرون آمدم و درد گرانى داشتم و به آن حضرت گفتند : محمد بن مسلم درد دارد ، و امام باقر عليه السّلام شربتى كه روپوشى داشت با غلامى نزدم فرستاد و غلام آن را به من داد و گفتم كه بنوشش كه به من فرموده : برنگردم تا آن را بنوشى ، و آن را گرفتم و بوى مشك ميداد و نوشيدم و خوشمزه و سرد بود ، و چونش نوشيدم غلام به من گفت : به تو فرمايد چونش نوشيدى بيا ، در انديشه شدم كه نميتوانستم پيش از آن از جا برخيزم روى پايم ، و چون آن شربت در درونم جا گرفت گويا از بندى آزاد شدم . و بدر خانه او آمدم و اجازه ورود خواستم ، و آواز داد كه خوبى ، درا ، درا ، من در آمدم و گريان بودم و بر او سلام دادم ، و دستها و سرش را بوسيدم و به من فرمود : محمد چه تو را ميگرياند ؟ گفتم ؟ قربانت ، گريه‌ام بر غربت خود و دورى راه است و كم توانى بر ماندن نزد شما و نگاه به شما . فرمود : اما كم توانى كه خدا وابستگان ما و دوستان ما را چنين ساخته و بلا را بدانها شتابانده ، و اما آنچه در باره غربت و دورى از وطن ياد كردى ، تو را به امام حسين ( ع ) همدرديست ، كه در سرزمينى دور از ما و كنار فراتست و اما آنچه در باره دورى راه و رنج آن گفتى ، راستش مؤمن در اين جهان غريب است در ميان اين مردم وارونه تا روزى كه از اين خانه دنيا بسوى رحمت خدا رود ، و اما آنچه در باره دوست داشتن نزديك بودن بما و نگاه بما گفتى و اينكه بر آن توانا نيستى ، خدا ميداند آنچه در دل تو است و پاداش تو بر او است . در مناقب بىسند مانندش آمده ( ج 1 ص 181 ) . در اختصاص ( ص 52 ) بسندش مانندش آمده . بيان : تو را بابى عبد اللَّه الحسين پيرويست كه در غريبى مانند او هستى و انديشه در حالش غربت را بر تو آسان كند ، و اندوه تو را ببرد . . . و در ميان اين خلق هم غريبى ، و آنها را وارونه خواند چون از آدميت جدا شدند و چون بهائم و چهار پا گرديدند و يا برگشتند از حدود آدميت بجانورى ، يا دلشان وارونه