تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 64 ) ( اخلاق اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
بودم ، مردى نزد او آمد و گفت : به خدا اى امير مؤمنان راستى از دل دوستت دارم چنانچه در آشكارا . گفت : چوبى كه در دست داشت مدتى دراز به زمين كوبيد وانگه سر برداشت و فرمود : راست گفتى سرشت ما سرشت رحمت شده است ، خدا پيمانش را روز اخذ پيمان گرفته از آن هيچ بدر نشود و هيچ بدان در نيايد تا روز رستاخيز ، هلا براى درويشى تن‌پوشى برگير كه من شنيدم رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله ميفرمود : ندارى بدوستان تو شتابانتر است از سيلاب فراز وادى بفرودش . بيان : فرمود : اگر چنين باشد آماده درويشى باش و ندارى ، در نهايه است كه در حديث على ( ع ) آمده : هر كه ما خانواده را دوست دارد بايد براى فقر روپوشى آماده سازد . يعنى بايد از دنيا زهد ورزد و بمستمندى و كم بهره‌اى شكيبا باشد و جلباب ازار و رداء است كه تن پوشند ، و بقولى چون روسرى زنست كه سر و پشت و سينه‌اش را بپوشد . . . و بقولى : بايد سر تا پا فقير باشد چون توانگرى از اعمال دنيا است و جمع ميان دوستى دنيا و دوستى اهل بيت نشود . 37 - علل الشرائع ( ج 1 ص 42 ) بسندش از امام صادق عليه السّلام كه اگر مؤمنى بر سر كوه باشد خدا عز و جل برانگيزد بسوى او كسى كه آزارش دهد تا مزدش دهد بر آن . بيان : منظور از فرستادن آزاركننده رها كردن و جلو نگرفتن از او است . 38 - علل الشرائع ( ج 1 ص 42 ) بسندش تا رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله كه پيوسته من و پيمبران پيش و مؤمنان دچار كسى بوديم كه آزارمان دهد ، و اگر مؤمن بر سر كوهى باشد برپا دارد خداى عز و جل كسى كه آزارش كند تا به او ثواب دهد بر آن . و امير مؤمنان فرمود : از روزى كه مادرم زادم پيوسته ستم ديدم تا آنجا كه عقيل چشمش درد ميگرفت و ميگفت دارو در چشمم نريزيد تا در چشم على بريزيد و دارو در چشمم ميكردند و چشم درد نداشتم .