تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 64 ) ( اخلاق اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
عليهم السّلام آنست كه هراسهاى دنيا به او نرسد ، بقولى قحط و طاعون و مانند آنها است در زندگى و سختيهاى جان كندن و هراسهاى آن ، و هراسهاى ديگر سرا پس از مردن باشد تا رفتن ببهشت ، و بقولى هراسهاى دنيا غم از دست رفتن نعمتهاى آنست كه مؤمن كامل آن را در نظر ندارد و غم آن ندارد يا همانست و هم كيفرها و بديها و مصائبش ، زيرا همه در بر او نعمت خواستن است نه هراس نخواستن ، يا اينكه در سزاى گناه به او نرسند ، و منافات ندارد كه براى بالا رفتن درجه به او رسند و دور بودن اين تفسيرها نهان نيست . و روشنتر نزد من اينست كه مقصود از هراسهاى دنيا گناهان و نافرمانى خدا است كه نزد او بزرگتر هراسند ، بقرينه آنچه در دسته ديگر آمده و بسا از راه همشكلى در تعبير بدانها هراس گفته . و آنست مؤمنى كه نياز بشفاعت ندارد چون از مقربانى است كه نه ترس دارند و نه اندوه خورند و همانا نياز بشفاعت براى گنهكارانست و اينكه مؤمن را بشاخه خرم و نرم زراعت مانند كرده براى اينست كه گاهى كج شود براى ميل بباطل و متاع دنيا و شهوات نفسانيه و برپا ايستادن او پايدارى در روش حق و مخالفت هوسها و وسوسه‌هاى شيطانست . 2 - كافى ( ج 2 ص 248 ) بسندش از خضر بن عمرو كه شنيدم امام صادق عليه السّلام ميفرمود مؤمن دوتاست : مؤمنى كه هر شرطى خدا با او كرده انجام داده كه او بهمراه پيغمبران و صديقان و شهيدان و نيكانست و چه خوب رفيقانى باشند آنان ، آنست كه شفاعت كند و شفاعت نشود ، و آنست كه هراسهاى دنيا و ديگر سرا به او نرسد : و مؤمن كه پايش لغزد بمانند شاخه زراعت خرم و نرم و بهر سو بادش سرازير كند سرازير شود و آنست آنكه هراسهاى دنيا و ديگر سرا به او رسد و شفاعت خواهد و سرانجامش خير و خوبيست .