و رسولش و ياران من پيش افتادند در جانبازى و من بجا ماندم براى آنچه خدا تعالى خواسته و در باره ما فرو آورد خدا «
مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ
» تا آخر آيه كه حمزه و جعفر و عبيده بودند و من به خدا انتظار دارم و هيچ دگرگون نشدم .
چون اين را دانستى بدان كه به اين آيه دليل آورده مؤمن دو دسته است چه كه خدا فرموده : از مؤمنين باشند مردانى كه يك دسته صادق در عهدند - تا گويد - مراد از عهد اصول دين است از اقرار بتوحيد و نبوت و امامت و معاد و وفاء به شرط انجام فرمانهاى خدا و باز ايستادن از آنچه نهى كرده مىباشد ، و بقولى عهد ميثاق الست بربكم و شرط آنچه خدا فرموده در ( 31 - النساء ) اگر كناره كنيد از حرامهاى بزرگ جبران كنيم بدكرداريهاى شما را .
و گويم : بسا مقصود از آن دو همانست كه در كتاب امامت از آن حضرت عليه السّلام گذشت آنجا كه فرمود : شماها خوب نباشيد تا شناسا شويد و شناسا نشويد تا باور داريد و باور نداريد تا بپذيريد چهار باب را كه به نگردد آغاز آنها جز بپايانشان ، گمراهند آنها كه سهتائى شدند و پر در گمگاه افتادند ، زيرا خدا تعالى نپذيرد جز كار خوب ، و نپذيرد جز وفاء بشروط و عهود ، و هر كه وفا كرد به شرط او و به كار برد آنچه در پيمان خود گنجانيده برسد بدان چه در بر او است و به كار بسته و انجام داده پيمانش را .
راستى خدا تبارك و تعالى از راه هدايت به بندههاش خبر داده و چراغ فرا راهشان روشن كرده و بدانها گزارش داده چگونه در آن راه روند و فرموده : ( 82 - طه ) و راستش من پر آمرزندهام كسى را كه بازگشته و گرويده و كار خوب كرده و آنكه راه يافته و فرموده ( 27 - المائده ) همانا خدا پذيرد از پرهيزكاران تا آخر خبر .
و شروط و عهود همان توبه است و ايمان و كارهاى خوب و راهيابى بامامان