پردهى عفو خويش قرار مىدهد و ممكن است پس از اين توبهى او را بپذيرد .
نفس و هوا
نفس آدمى زنده است و مرگ بر او مسلط نمىشود و آن نفس همانند افعى است چنانچه هرگاه افعى كشته شود و به خوبى سر او را بكوبند و پس از آن پوست از بدنش بكنند و گوشت آن را بپزند و بخورند و پس از سالها پوست آن را در تابش آفتاب در آورند به حركت در مىآيد نفس آدمى هم همانند آن خزندهى زهرآگين است به مجردى كه به آتشهاى هوا و شهوت و به حرارت شيطنت برسد به - حركت در مىآيد و سپس همواره اعضا و جوارح آدمى را در دست ستمكارى خويش قرار مىدهد و نيروهاى معنوى و اغذيه روحانى را از وى باز مىدارد تا در نتيجهى آن خود را بر سر پا نگه بدارد « 1 » اينك قطع اين ماده به تغيير صورت است و همين قطع و تغيير مقصود اصلى
هامش
( 1 ) -نفست اژدرهاست او كى مرده است * از غم بىآلتى افسرده استگر بيابد آلت فرعون او * كه به امر او همىرفت آب جوزانكه او بنياد فرعونى كند * راه صد موسى و صد هارون زندكرمك است اين اژدها از دست فقر * پشهاى گردد ز مال و جاه ، صقراژدها را دار در برف فراق * هين مكش او را به خورشيد عراقتا فسرده مىبود آن اژدهات * لقمهء اوئى چو او يابد نجاتمات كن او را و ايمن شو ز مات * رحم كم كن نيست او زهل صلات