تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فوائح الجمال وفواتح الجلال ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
بنابراين ذكر حق تعالى آتشى است كه هيزمهاى آلودگى را مىسوزاند و حرارت آتش نفس را سرد مىگرداند و پنبه غفلت را از گوش بيرون مىكند و خلوت همانند كوره‌ايست كه آهن هوسها را در خود ذوب مىنمايد و روزه و طهارت آلتى است كه آئينه‌ى دل را صيقل مىدهد و سكوت و نفى خاطرات از ورود تاريكيها در دل ذاكر جلوگيرى به عمل مىآورد و ارتباط همانند شاگرد و وحدت مطلب مثابهء استاد است .

عاشق و معشوق

در يكى از اوقات و در يكى از شهرهاى مغرب زمين دل به - فريبائى بستم و در سراچه فريفتگى او نشستم تا آنجا كه همت گماشته و بر وى تسلط يافته او را گرفته و به بند عشق خود در آورده و او را از مراوده‌ى با ديگران ممانعت كردم آن دل‌آراى صاحب جمال بجز از من با ديگران هم سر و سرى داشت و از ابراز آن خوددارى مىكرد و با من به زبان حال گفتگوئى داشت چنانچه مىفهميدم چه مىگويد و مىفهميد چه مىگويم و كار ما با او تا آنجا رسيد كه من او شدم و او من شد و اتحاد كامل فيما بين برقرار گرديد و معاشقه منتهى به صفاى روح شد و پاى شهوت از هر جهت مقطوع گرديد در سحرگاهى روح او را مجسم ديدم كه در برابر من رخسار به خاك مىسايد و خطاب به من مىگويد اى شيخ الامان الامان مرا كشتى مرا درياب پرسيدم