فصل
ذكر نفس
ذكرى كه بر جان و باطن همه جانداران جارى مىشود و خواست و ناخواست و اختيار و عدم اختيار آنها در آن مدخليتى ندارد همانا نفسهاى ايشان است كه بالا و پائين مىرود و صعود و نزول مىكند و در هر نفسى كه مىكشند در مقام صعود و نزول آن نفس اسم خداى عز و جلّ كهها باشد ياد آورى مىشود بنابراين هايى كه در مقام صعود به زبان نفس گفته مىشود از قلب جارى مىگردد و هايى كه در مقام نزول بدان زبان گفته مىشود از مقام عرش به ظهور مىرسد « 1 » .
پس ها و هو همان ذكر نفس است و واو در لفظ جلاله هو نام روح است كه از خدمتكاران نصرت هويت بود و از اين راه كسب وصال نموده .
هامش
( 1 ) - دم چو فرورفت دوست پيوست چو بيرون رود
يعنى از او در همه دم شما پيوست ( حكيم سبزوارى )