آماده ساختم و خود را در برابر شيخم چونان مردهء قرار دادم كه در روى مغسل در برابر غسال قرار گرفته است و با خود گفتم اينك همان هنگامهى قيامت است كه بايد وارد قبر شوم ( مرگ اختيارى ) كه تا روز قيامت سر از خاك بر ندارم به عبارت ديگر همواره بايد در برابر شيخ ، خود را مردهء اختيارى بدانم و از فرمان او سرپيچى نداشته باشم و اضافه كردم اينك همين مقدار از جامههايم كه مانده و پوشيدهام كفن نيست .
و باز افزودم هرگاه خاطرات دگرگون مرا بر آن دارد كه از خلوت بيرون روم جامههايم را بر بدنم پاره پاره مىكنم تا از مردم حيا كنم و بدان حال از خلوت خارج نشوم و تنها لباسم در و ديوار خلوت باشد و همهى اين خاطرات و تصميمات از جهت شوقى بود كه به طلب نجات داشتم بنابراين هرگاه با چنان تصميماتى وارد خلوت شوم بجز از فرمان شيخ به پيروى از هيچ خاطرهء از خلوت بيرون نخواهم آمد .
توصيه
استادم عمار در مقام توصيه مىفرمود هرگاه وارد خلوت شدى به يك اربعين تنها اكتفا مكن بلكه با خود بگو كه پس از انجام اربعين هم از خلوت بيرون نخواهم رفت زيرا كسى كه انديشه كند كه پس از انجام اربعين از خلوت بيرون خواهم رفت همان روز اول از خلوت