حال چريدن بسر مىبرد « 1 » و به همان حالى كه از اول بود باقيمانده و ابدا تغييرى در او به وجود نيامده بود .
( 1 ) خداوند به وى گفت : به « غذايت » نگاه كن كه ابدا تغييرى نكرده و به استخوانهاى بدنهاى انسانهاى مرده نيز بنگر كه چگونه ما ذرّات آن را از زير خاك بيرون آورده و به يك ديگر وصل نموده و گوشت ، روى آنها مىرويانيم و آنها را به صورت اوليه در مىآوريم . « عزير » هنگامى كه جريان زنده شدن « مردگان » را ديد ، گفت : « حال دانستم كه خداوند بر هر كارى تواناست » .
همان گونه كه گفتيم : اين قصه در قرآن كريم ذكر شده و اهل كتاب نيز آن را نقل كرده و به آن اعتقاد دارند . بدون ترديد اين قصه نيز با جريان عادى و متعارف هيچ توافقى ندارد و به همين خاطر همهء « ماديين » و « طبيعيين » و « مدعيان فلسفه » آن را شديدا انكار مىكنند و حال اينكه ادعاى « اماميه » در بارهء « غيبت مهدى » ، به عقل و عادت نزديكتر است تا قصههاى ياد شده . نظير اين قصهها در كتابهاى تاريخ اديان بسيار ذكر گرديده است .
اهل تاريخ نقل كردهاند كه بعضى از « پادشاهان فارس » مدتهاى زياد به خاطر ملاحظهء پارهاى از مصالح مملكتى ، از هموطنان خود پنهان شده و در مدت « غيبتشان » هيچ فردى از مكان و احوال آنان خبرى نداشت و پس از سپرى شدن مدت طولانى ، به كشور خود
هامش
( 1 ) در اينكه آيا خداوند ، حمار عزير را نيز مانند خود عزير قبض روح كرد و يا نه ، در تاريخ ، به اختلاف نقل شده ، پارهاى اول و برخى دوم را نقل كردهاند ، ولى ظاهر قرآن كريم چندان توافقى با نقل اول ندارد ، ( رجوع شود به تفسير آيهء 259 از سورهء بقره ) .