( 1 ) چهارم : يكى از قصههاى شگفتانگيز ، « حضرت يونس ( عليه السّلام ) » پيغمبر است كه از دست قومش گريخت . اين واقعه آن هنگام انجام گرفت كه يونس ، مدتها در بين قومش تبليغ كرد ولى آنان به دعوتش اعتنايى نكرده و گفتههاى او را به مسخره مىگرفتند و در اين مدت كه حضرت يونس از انظار آنان پنهان بود ، هيچ فردى جز « خداوند » از مكان او آگاه نبود ؛ زيرا اين ذات مقدس او بود كه وى را مدتها به طور زنده در « شكم نهنگ » در دريا نگه داشت و سپس خداوند او را از شكم نهنگ بيرون آورد و در زير درخت « كدو » قرار داد . يونس نسبت به آن درخت و آن زمينى كه در آنجا پياده شده بود ، هيچ گونه شناختى نداشت و جاى شك نيست كه اين گونه پنهان شدن از انظار مردم ، بر خلاف عادت و عرف بوده و از نظر واقع بسيار بعيد به نظر مىرسد ، لكن اين چيزى است كه در قرآن ذكر شده و تمام پيروان مذاهب اسلام و اديان آسمانى ، اين قصه را در كتابهاى تاريخ خود ذكر كردهاند .
( 2 ) پنجم : شگفتانگيزتر از قصهء يونس ، قصهء « اصحاب كهف » است كه تا اندازهاى شرح فرار آنان از قومشان و رفتنشان به غارى كه در دور دست واقع شده بود ، در قرآن كريم ذكر شده و در آن ، چنين بيان گرديده كه آنان همراه « سگى » به طرف « غار » رفته و داخل آن شدند ، ولى آن سگ در مقابل غار ، سر خود را بر روى دو دستش گذاشت و همگى مدت « 309 » سال در آن غار ماندند و مانند شخصى كه در خواب معمولى فرو رفته باشد ، از اين پهلو به آن پهلو مىغلتيدند . و در حالى كه در اين مدت ، آفتاب به آنان مىتابيد و باد
الفصول العشرة في الغيبة ( ده انتقاد و پاسخ پيرامون غيبت امام مهدى عج ) ( فارسي ) — صفحة 64
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٦٤