تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفصول العشرة في الغيبة ( ده انتقاد و پاسخ پيرامون غيبت امام مهدى عج ) ( فارسي ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
آشكار كند تا نسب فرزندش مجهول نماند و حقوق ماليش تضييع نگردد و چه بسا اتفاق مىافتد كه پادشاهى داراى فرزندى مىشود و آن پادشاه اجازهء افشاى تولد فرزندش را نمىدهد ، تا زمانى كه بزرگ شده و به صورت جوان تنومندى درآيد ، كما اينكه اين امر در بارهء عده‌اى از پادشاهان « ايران » ، « روم » و « هند » نقل گرديده است . ( 1 ) مورّخين نوشته‌اند كه : « وسفافريد » دختر « افراسياب » پادشاه « ترك » كه زن « سياه وخش » بود ، « كيخسرو » را به دنيا آورد و او را مدتها از جدش « كيكاوس » كه پادشاه « بابل » و بيشتر مشرق زمين بود ، پنهان داشت و « كيكاوس » تا مدتهاى زيادى از حال او اطلاعى نيافت و حال اينكه چندين سال براى پيدا كردنش جستجو مىكرد . اين خبر در كتابهاى تاريخ به طور مشروح نقل شده و تاريخ‌نويسان « فارس » علت پنهان نگه داشتن ولادتش و مخفى كردن شخص او را ذكر كرده‌اند . « محمد بن جرير طبرى » در كتاب تاريخش ، اين قصه را نيز نقل كرده است . « 1 » و اين قصه مانند قصهء « مهدى ( عج ) » است كه
هامش
( 1 ) طبرى قصهء « كيخسرو و كيكاوس » را چنين نقل مىكند : « كيكاوس بن كيقباد » كه مركز پادشاهيش در « بلخ » بود ، پسرى به نام « سياوخش » داشت كه از حيث زيبايى و كمالات معنوى بىنظير بود و به خاطر اينكه از نظر جسمى و روحى ، داراى تربيت مناسب گرديده و علم و دانش لازم را كسب كند ، « كيكاوس » او را به « رستم بن دستان بن برامان بن حورنگ بن گرشاسب بن اثرط بن سهم بن نريمان » كه « سپهبد سيستان » و نواحى آن بود ، تسليم كرد ؛ او نيز « سياوخش » را در سنين كودكى به سيستان برده و به تربيتش همت گماشت . هنگامى كه « سياوخش » به سن جوانى رسيد ، آموزگاران ورزيده در رشته‌هاى مختلف برايش حاضر نموده و او را در اسب سوارى و جنگ‌آورى و فرماندهى و نيز در علوم عصر ، سرآمد گردانيد و پس از ورزيدگى كامل او را نزد پدرش فرستاد . « كيكاوس » قبلا با « سودابه » دختر « افراسياب » پادشاه « تركستان » ازدواج كرده بود . و بعضى گفته‌اند كه اين زن ، دختر پادشاه « يمن » بوده است . اين دختر در « سحر » ورزيده و استاد بود . « سودابه » به خاطر اينكه « سياوخش » از زيبايى كامل برخوردار بود ، عاشق شده و او را به همبستر شدن دعوت كرد ، ولى « سياوخش » امتناع مىورزيد و به همين خاطر « سودابه » نزد « كيكاوس » از وى بدگويى كرد تا اينكه كيكاوس را نسبت به او بدبين نموده و عليه سياوخش برانگيزانيد . سياوخش به قصد اينكه از كيد و مكر سودابه به دور باشد ، از « رستم » خواست كه از پدرش اجازه بگيرد تا به جنگ افراسياب ، كه به شروط صلحى كه بين او و كيكاوس در هنگام ازدواج سودابه انجام گرفت عمل نكرده بود ، برود . رستم از كيكاوس برايش اجازه گرفت و پدرش نيز لشكر عظيمى براى وى فراهم نمود و سياوخش را به جنگ افراسياب فرستاد . هنگامى كه آن دو با يك ديگر ملاقات كردند ، بينشان صلح برقرار شد و سياوخش پدرش را از صلح با خبر كرد ولى پدرش او را محكوم نموده و به وى فرمان ادامهء جنگ را داد . از طرف ديگر ، سياوخش ادامهء جنگ را بدون اينكه افراسياب شروط صلح را نقض كند ، كار زشت و ننگ‌آور مىدانست و به همين جهت از جنگ امتناع ورزيده و فهميد كه فكر ادامهء جنگ را سودابه به پدرش القا كرده تا از سياوخش انتقام گرفته باشد ، بدين سبب سياوخش به وسيلهء يكى از شخصيتهاى برجستهء ترك به نام « فيران بن ويسغان » از افراسياب امان خواسته و به وى ملحق شد و لشكر وى نيز به كيكاوس ملحق شدند . افراسياب ، سياوخش را احترام فراوان نموده و دختر خود « وسفافريد » را كه بعدا مادر كيخسرو شد ، به ازدواج او درآورد و سياوخش به علت دارا بودن كمالات جسمى و معنوى ، همواره مورد احترام بىحد افراسياب بود تا اينكه عاقبت به خاطر عقل و دانش و توانايى جسمى و لياقتى كه سياوخش از خود ظاهر ساخت ، افراسياب به وى حسادت برده و از او بر سلطنتش بيمناك گرديد و چيزى كه ترس او را بيشتر كرد اين بود كه برادر افراسياب به نام « كيدر بن فشنجان » و دو پسرش نيز به وى حسادت برده و نزد افراسياب از وى بدگويى كردند تا اينكه تحريكات آنان مؤثر افتاد و به آنان اجازه داد تا وى را به قتل برسانند . و آنان در حالى كه زنش دختر افراسياب به كيخسرو آبستن بود ، او را كشته و سپس « مثله » كردند و خواستند جنينى را كه در شكم دارد سقط كنند ولى كارشان مؤثر نشد . و از طرفى ، « فيران » كه واسطهء تسليم سياوخش گرديده بود ، افراسياب را از انتقام كيكاوس و رستم ترسانده و او را بر عملش توبيخ كرد و به وى گفت « وسفافريد » را تا زمان « نريمان » به وى بسپارد تا اينكه نوزادش را پس از وضع حمل بكشد . افراسياب نيز دخترش را به وى سپرد ، ولى هنگامى كه نوزاد به دنيا آمد ، « فيران » ترحم كرده و او را نكشت بلكه او را پنهان نمود تا اينكه نوزاد به سن جوانى رسيد . از طرف ديگر كيكاوس از جريان امر آگاه گرديد و شخصى به نام « بىبن جوذرز » را فرستاد تا از چگونگى حال نواده‌اش جستجو كند و شخص مذكور نيز مدتهاى زيادى بدون گرفتن نتيجه به جستجوى خود ادامه داد تا اينكه مكان او را پيدا كرده و با طرح حيله‌اى دختر افراسياب و فرزندش را فرارى داده و به نزد كيكاوس برد . ( براى آگاهى بيشتر ر . ك : طبرى ، ج 1 ، ص 504 ، چاپ معارف مصر ) .
الفصول العشرة في الغيبة ( ده انتقاد و پاسخ پيرامون غيبت امام مهدى عج ) ( فارسي ) — صفحة 25 | الشيخ المفيد / محمد باقر خالصى