گروهى نداشته باشد كشته نخواهد شد . على رضى اللَّه عنه هر كس از دشمن را كه اسير مىشد سوگند مىداد كه هرگز بر ضد حكومت او برنخيزد ، سپس رهايش مىساخت .
اگر اسير گروه و دستهاى داشت كه بدان ملحق شود ، كشتن او جايز است ، زيرا كه بدخواهى و شر او دفع نشده و پايان نيافته ولى مقهور شده ، و اگر رها شود به آن دسته مىپيوندد . « 1 »
در المغنى آمده است كه :
اگر دشمن باغى شكست خورده و فرار كند ، فراريانش تحت تعقيب قرار نمىگيرد ، زخمىها و اسيرانش كشته نمىشود و اموالشان به تاراج نمىرود ، و دودمانشان به اسارت گرفته نمىشود خلاصه سخن آن كه اهل بغى اگر از ستيز و جنگ دست بردارند ، خواه به اطاعت امام بازگردند ، خواه به گذاردن سلاح بر زمين بسنده كنند و خواه بگريزند اعم از اين كه به گروهى بپيوندند يا نپيوندند و خواه به خاطر ناتوانى در اثر جراحت يا مرض باشد . يا اين كه اسير شوند ، همانا كشتن آنان و تعقيب فراريانشان حرام است . شافعى نيز اين سخن را
هامش
( 1 ) . المبسوط سرخسى ، ج 10 ، ص 126 . در احكام القرآن ابو بكر جصاص ، بعد از نقل حديث عبدخير كه در آينده نقل مىشود ( حديث 41 ) گويد : اين حكم على رضىاللَّهعنه درباره باغيان است و براى آن خلافى از پيشينيان در اين مورد سراغ نداريم . اصحاب ما مىگويند اگر براى باغيان دسته و گروهى باقى نماند مجروحان آنها كشته نخواهند شد و اسيرانشان به قتل نمىرسند و فراريان آنها تعقيب نمىگردند . و اگر تشكيلاتى داشته باشند ، چنانچه امام صلاح بداند اسيران آنها كشته مىشوند و فراريانشان تعقيب مىگردند و مجروحان آنها به قتل مىرسند . و فرموده على عليه السّلام حمل بر شرائطى مىشود كه براى آنها دسته و گروهى باقى نمانده باشد . براى اين كه اين رأى حضرت در باره اهل جمل زمانى از ايشان صادر شده كه تشكيلاتى براى اهل جمل بعد از فرار باقى نمانده بود و دليل ديگر اين كه ابن يثرب اسير شد در حالى كه جنگ برپا بود . و وى را روز جمل كشتند . پس اين دلالت مىكند كه مراد حضرت در اخبار دسته اول اين است كه در صورتى كه براى آنها تشكيلاتى باقى نمانده باشد .