بعضى از اسرا سودمندتر از دو حكم ديگر باشد ؛ زيرا آنكه نيرومندتر و گستاختر نسبت به مسلمانان و داراى توانايى جنگيدن باشد ، كشتن او بهتر و داراى نفع بيشترى است و زنده نگه داشتن او بدتر و مضرّتر است ولى آنكه ناتوان است ، امّا داراى ثروت مىباشد و داراى قدرت جنگيدن نباشد قبول فديه از او به نفع مسلمانان و داراى مصلحت است . و نيز بعضى از اسرا نسبت به اسلام نظر خوبى دارند و اميد مىرود كه مسلمان شوند ، منّت نهادن بر او و آزاد كردن او اولى است .
و نيز ممكن است آزاد شدن اسيرى باعث شود كه اسراى مسلمانان را آزاد كنند . يا از خدمت آنان نفعى عايد مسلمانان گردد كه از ضررش در امان گردند مانند كودكان و زنان ، لذا برده ساختن آنان اولى و ارجح است . و امام ، بدين مصالح آگاهتر و داناتر است . « 1 »
و دليل اين موضوع ( مراعات اصلح ) آن است كه وى زمامدار مسلمانان بوده و موظف است كه مصالح آنان را در نظر داشته باشد كه مقتضاى آن عدم اختيار مىباشد مگر در صورتى كه همه احكام از جهت مصلحت در سطحى مساوى باشند . چنانچه ولى و زمامدار با منافع مسلمانان مخالفت كند ديگر خيرخواه نخواهد بود ، با عنايت به اينكه خيرخواهى براى خداوند و پيامبر و امام و جماعت مسلمين بر هر فرد مسلمانى [ بطور عام ] واجب است بلكه در روايات آمده است كه بر امام [ بطور خاص ] واجب است كه ناصح امت باشد .
اينك بعضى از روايات را براى شما نقل مىكنم :
1 . « هر كس كه بر امرى از امور مسلمين ولايت داشته باشد و براى آنها خيرخواهى نكند چونان خيرخواهى و كوششى كه براى خود مىكند ، براى آنها
هامش
( 1 ) . ر . ك : التذكره ، ج 1 ، ص 424 ؛ المغنى ابن قدامه ، ج 10 ، ص 395 ؛ المهذب ، ص 100 ؛ التحرير ، ج 1 ، ص 140 .