4970 / 39 -
صحبة الأحمق عذاب الرّوح .
4 / 206 مصاحبت با احمق شكنجهء روح است . « 1 »
4971 / 40 -
صحبة الولىّ اللّبيب حياة الرّوح . 4 / 206 مصاحبت دوست عاقل ، حيات و زندگى روح است .
4972 / 41 -
صحبة الأشرار توجب سوء الظّنّ بالأخيار . 4 / 213 مصاحبت با بدان موجب بد گمانى به نيكان گردد ( چون همه را با آنها مقايسه كند ) .
4973 / 42 -
عليك بمقارنة ذى العقل و الدّين فإنّه خير الأصحاب . 4 / 291 بر تو باد به همنشينى و رفاقت با عاقلان و دينداران ، كه آنها بهترين همدمان و همراهان هستند .
4974 / 43 -
عجبت لمن يرغب فى التّكثر من الأصحاب كيف لا يصحب العلماء الألبّاء الأتقياء الّذين يغنم فضائلهم و تهديه علومهم و تزيّنه صحبتهم .
4 / 343 در شگفتم از كسى كه علاقه دارد به زياد كردن همدمان خود ، چگونه مصاحبت نمىكند با دانشمندان خردمند و پرهيزكار ، آنان كه از فضيلتهايشان غنيمت برد ، و دانشان او را هدايت كند ، و مصاحبت با ايشان او را آراستگى و زينت دهد .
4975 / 44 -
عمارة القلوب فى معاشرة ذوى العقول . 4 / 356 آبادى دلها در معاشرت با خردمندان است .
هامش
( 1 ) - ملاى رومى داستان جالبى را از حضرت مسيح عليه السّلام به نظم آورده كه آغازش اين است كه گويد :عيسى مريم به كوى مىگريخت * شير گويى خون او مىخواست ريخت
آن يكى در پى دويد و گفت خير * در پىات كس نيست چه گريزى چه طيرتا آنجا كه گويد :ز احمقان بگريز چون عيسى گريخت * صحبت احمق بسى خونها بريخت
بر سر آرد زخم رنج احمقى * رحم نبود چاره جويى آن شقى
اندك اندك آب را دزد و هوا * وين چنين دزد و هم احمق از شما
آن گريز عيسوى نه ز بيم بود * ايمن است او آن پى تعليم بود