و ناچيز شمرده شود . « 1 »
4292 / 4 -
شيئان لا يعرف فضلهما إلّا من فقدهما : الشّباب و العافية . 4 / 183 دو چيز است كه فضيلت و برترى آنها را نداند مگر كسى كه آن دو را از دست داده باشد : جوانى و تندرستى .
4293 / 5 -
هل ينتظر أهل غضاضة الشّباب إلّا حوانى الهرم . 6 / 200 آيا انتظار مىكشند دارندگان جوانى جز خم كنندگان پيرى را .
باب الشبهة
4294 / 1 -
إيّاك و الوقوع فى الشّبهات و الولوع بالشّهوات ، فإنّهما يقتادانك إلى الوقوع فى الحرام و ركوب كثير من الآثام . 2 / 314 بپرهيز از افتادن در چيزهاى شبههناك و حريص بودن به خواستههاى نفسانى ، كه آنها مىكشانند تو را به افتادن در حرام و ارتكاب بسيارى از گناهان .
4295 / 2 -
إنّ الأمور إذا تشابهت اعتبر آخرها بأوّلها . 2 / 507 به راستى كه كارها وقتى مشابه و همانند يكديگر بود پند گرفته شود پايان آن به آغاز آن .
4296 / 3 -
إنّ من صرّحت له العبر عمّا بين يديه من المثلات ، حجزه التّقوى عن تقحّم الشّبهات . 2 / 596 به راستى كسى كه آشكار كند براى او پندهايى كه ( از گذشتگان ) پيش رو دارد ( و از آنها عبرت گيرد ) تقوى و پرهيزكارى او را باز دارد از افتادن در شبههها .
4297 / 4 -
إنّما سمّيت الشّبهة شبهة لأنّها تشبه الحقّ ، فأمّا أولياء اللَّه فضياؤهم فيها اليقين ، و دليلهم سمت الهدى ، و أمّا أعداء اللَّه فدعاهم إليها الضّلال و دليلهم العمى . 3 / 93 .
شبهه را شبهه ناميدند براى آنكه با حقّ مشابه و همانند است ، اما اولياء الهى ، روشنى بخش آنها در شبهه ناكها يقين است ( و تا يقين نكنند دست بدان نزنند ) و
هامش
( 1 ) - از باب اينكه تجربهء زندگانى ندارد اگر علمى هم داشته باشد به نظر نيايد .