باب الحيلة ( چاره جويى و مكر )
2276 / 1 -
الحيلة فائدة الفكر . 1 / 108 چاره جويى فايده و ثمرهء فكر است .
2277 / 2 -
أمارات الدّول إنشاء الحيل .
1 / 322 نشانههاى تغيير دولتها ، پديد آوردن حيلهها و مكرهاست . « 1 »
2278 / 3 -
التّلطّف فى الحيلة أجدى من الوسيلة . 2 / 114 مهربانى كردن در چاره جويى سودمند از وسيله تراشى است .
2279 / 4 -
ربّ محتال صرعته حيلته . 4 / 73 چه بسا حيلهگرى كه همان حيلهاش او را بر زمين زند .
2280 / 5 -
من جهل وجوه الآراء أعيته الحيل . 5 / 179 كسى كه از راههاى رأىها و نظرها نا آگاه باشد چارهها او را ناتوان كند ( و راه چاره بر او مسدود گردد ) .
2281 / 6 -
من قعد عن حيلته أقامته الشّدائد . 5 / 344 كسى كه از چاره انديشى كار خويش بنشيند ( و براى آن حركتى انجام ندهد ) سختىها او را به پا دارند ( و گرفتارش كنند ) « 2 »
2282 / 7 -
لكلّ شىء حيلة . 5 / 15 هر چيزى را حيله و راه چارهاى است .
باب الحياء ( شرم ، آزرم )
2283 / 1 -
الحياء جميل . 1 / 41 حيا و شرم ، زيباست .
2284 / 2 -
الحياء محرّمة . 1 / 44 حيا ، باز دارنده است .
2285 / 3 -
الحياء يمنع الرّزق . 1 / 71 حيا ، مانع روزى شود . « 3 »
هامش
( 1 ) - چنانچه در قرآن كريم آمده « و لا يحيق المكر السيىّ الّا بأهله » ، سورهء فاطر ، آيهء 43 .
( 2 ) از جمله زيباييهاى كلام اين است كه قعود و قيام در كار ، برابر يكديگر قرار گرفته و براى رساندن مطلب از اين دو واژه جالب استفاده شده است .
( 3 ) شارح ( ره ) گويد در بعضى احاديث وارد شده كه :
حيا و شرم دو قسم است يكى از عقل و زيركى ناشى شود ، و يكى از حمق و كم خردى ، بنابر اين « حيا » در اين كلام معجز نظام بايد كه بر قسم دوم محمول شود و مراد اين باشد كه گاه است كه شرمى كه از روى حماقت باشد مانع رزق و سبب تنگى معاش شود مثل اينكه كسى نتواند كه مشغول پيشهاى شود كه به آن به فراغت معاش تواند كرد و از راه حمق به گمان اينكه اين معنى ننگ و عارى است از براى او مشغول نشود و از روزى حلال محروم شود و تنگى كشد ، و ممكن است كه مراد مذمّت حيا نباشد بلكه بيان اين باشد كه صاحب حيا اكثر اوقات محروم باشد زيرا كه به اعتبار شرمى كه دارد اظهار احوال خود نزد كسى نكند و بسيارى از سعيها و تلاشها از او نيايد و به آن اعتبار محروم شود از توسعه در روزى و تنگى كشد ، پس اهل احسان بايد كه متفحّص احوال مردم باشند و هر گاه ظاهر شود پريشانى كسى از اهل حيا رعايت و اعانت او زياده از ديگران نمايند .
( پايان ) ولى به نظر مىرسد منظور بيان يك واقعيت اجتماعى است كه معمولا انسانهاى با حيا در بسيارى از موارد به خاطر شرم و حيايى كه دارند از روزيهايى كه ديگران به دست آورند محرومند ولى اين به معناى مذمّت از حيا نيست ، چنانچه در روايات بعدى نيز آمده كه « الحياء مقرون بالحرمان » ، و اين مانند كلماتى است كه در باب تجارت آمده كه گفتهاند : « التاجر الجسور مرزوق ، و التاجر الجبان محروم » .