احسان نكردهام مخيّرم ( و آزادم ) اما نسبت به كسى كه به او احسان كردهام ( در ادامهء آن ) در گرو آن هستم كه احسان به او را به اتمام رسانم ، زيرا اگر به اتمام رساندم ، آن را نگهدارى نمودهام ، و اگر احسان را قطع كنم آن را ضايع و تباه ساختهام ، و اگر تباه كنم پس چرا ( از آغاز ) انجام دادم ؟ « 1 »
1829 / 34 -
إنّك إن أحسنت فنفسك تكرم و إليها تحسن . 3 / 56 به راستى كه تو اگر احسان كنى نفس خود را گرامى داشتهاى و در حقيقت به نفس خود احسان كردهاى .
1830 / 35 -
آفة القدرة منع الإحسان . 3 / 109 آفت ( رسيدن به ) قدرت احسان نكردن و منع آن است .
1831 / 36 -
إذا أردت أن تعظم محاسنك عند النّاس فلا تعظم في عينك . 3 / 160 هر گاه بخواهى نيكيهاى تو نزد مردم بزرگ باشد ، بايد آنها در چشم تو بزرگ نباشد .
1832 / 37 -
بالإحسان يستعبد الإنسان .
3 / 199 به وسيلهء احسان به بردگى در آيد انسان .
1833 / 38 -
بالإحسان تملك القلوب .
3 / 228 با احسان دلها به اختيار در آيد .
1834 / 39 -
بالإحسان يملك الأحرار .
3 / 236 با احسان ، آزادگان در اختيار در آيند .
1835 / 40 -
بالإحسان و تغمّد الذّنوب بالغفران يعظم المجد . 3 / 237 به وسيلهء احسان و به وسيلهء پوشاندن گناهان با گذشت از گنهكار ، عظمت و مجد بزرگ گردد .
1836 / 41 -
بالإحسان تسترقّ الرّقاب .
3 / 239
هامش
( 1 ) - دستورى است براى اينكه اگر به كسى احسان كرديد آن را قطع نكنيد ، و اين مطلب را يكى از بزرگان دربارهء حديث معروف « اتّق شرّ من احسنت اليه » نيز مىگفت ، كه مىفرمود : معناى آن اين است كه احسانت را ادامه بده و قطع مكن كه اگر قطع كنى ممكن است دچار شرّى شوى ، نه اينكه اين حديث مىخواهد جلوى احسان شما را بگيرد .