پروردگار خويش از هوا و هوس نافرمانى كند .
1594 / 55 -
رأس المعائب الشّره . 4 / 48 اساس عيبها ، حرص بسيار است .
1595 / 56 -
ربّ حريص قتله حرصه . 4 / 64 چه بسا حريص و آزمندى كه آز و حرصش او را كشته است .
1596 / 57 -
ردّ الحرص يحسم الشّره و المطامع . 4 / 86 باز گرداندن حرص ، رغبت بسيار و طمعها را ريشه كن سازد . « 1 »
1597 / 58 -
سلاح الحرص الشّره . 4 / 128 اسلحهء « حرص » ، شره است . « 2 »
1598 / 59 -
كفى بالشّره هلكا . 4 / 570 براى نابودى انسان همان حرص كافى است .
1599 / 60 -
شدّة الحرص من قوّة الشّره و ضعف الدّين . 4 / 185 شدت حرص از شدت شره و سستى دين است .
1600 / 61 -
ضادّوا الشّره بالعفّة . 4 / 231 به وسيلهء عفت و خويشتن دارى به جنگ « شره » برويد و آن را از ميان برداريد .
1601 / 62 -
طاعة الحرص تفسد اليقين .
4 / 249 پيروى كردن حرص ، يقين را تباه كند .
1602 / 63 -
على الشّكّ ، و قلّة الثّقة باللَّه مبنى الحرص و الشّحّ . 4 / 316 بر روى شك و ترديد ، و كم اعتمادى بر خداى بزرگ ، حرص و بخل پى ريزى شده است .
1603 / 64 -
عبد الحرص مخلّد الشّقاء .
4 / 353
هامش
( 1 ) - همانگونه كه در آغاز باب گفته شد « شره » غلبه و طغيان حرص است ، و حرص نخستين مرحلهء آز و طمع است ، و منظور در اين گفتار ، و اللَّه العالم - آن است كه اگر انسان در نخستين مرحله كه دچار حرص مىشود آن را باز گرداند و از خود دور كند ، ريشهء « شره » كه غالب شدن و شدت آن باشد ، و همچنين طمعهايى را كه به دنبال آن آيد از بيخ و بن بر كند ، و گر نه گرفتار شود به طورى كه ديگر ريشه كن كردن آنها بسيار دشوار يا غير ممكن خواهد بود .
( 2 ) به بيانى كه در پاورقى حديث قبلى ذكر شد ، و همچنين در حديث بعدى .