1373 / 66 -
صديق الجاهل معرض للعطب .
4 / 210 دوست شخص نادان در معرض هلاكت است . « 1 »
1374 / 67 -
ضالّة الجاهل غير موجودة .
4 / 227 گمشدهء جاهل و نادان ، يافت شدنى نيست . « 2 »
1375 / 68 -
طاعة الجهول تدلّ على الجهل .
4 / 250 فرمانبردارى نادان خود پسند ، دليل بر نادانى است .
1376 / 69 -
طلب المراتب و الدّرجات به غير عمل جهل . 4 / 251 طلب مرتبهها و درجههاى و الا بدون عمل و كار ، از نادانى است . « 3 »
1377 / 70 -
عجبت لمن يجهل نفسه كيف يعرف ربّه . 4 / 341 در شگفتم از كسى كه دربارهء خويش نادان است چگونه پروردگار خود را شناخته است !
1378 / 71 -
عاش ركّاب عشوات ، جاهل ركّاب جهالات ، عاد على نفسه ، مزّيّن لها سلوك المحالات و باطل التّرّهات .
4 / 358 كورى است كه بر تاريكىهاى زياد سوار گشته ، نادانى است كه بر نادانىهاى بسيار ديگر سوار شده ، بر خويش ستم كند ، و براى نفس خود پيمودن محالات ( ناشدنىها ) و سخنان باطل بىفايده را آراسته است .
1379 / 72 -
عمل الجاهل و بال ، و علمه ضلال . 4 / 362 كار جاهل ( كم عقل ) و بال ( عذاب و سختى ) و دانش او گمراهى است .
هامش
( 1 ) - بنا به مثل معروف دوستى خاله خرسه است .
( 2 ) براى فهم بهتر ، بايد جملهء قبلى را در نظر گرفت كه فرموده : « ضالة الحكيم الحكمة فهو يطلبها حيث كانت » يعنى گمشدهء حكيم و فرزانه حكمت است و او بجويد آن را هر جا كه باشد ، اما شخص نادان گمشدهاش دانايى است كه وى آن را نداند ، و اگر هم بداند عالم را نمىشناسد و در صدد يافتن و در جستجوى آن نيست ، پس گويا گمشدهء او يافت شدنى نيست .
( 3 ) به گفته سعدى :نابرده رنج گنج ميسّر نمىشود * مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد