* غرض از ( نعم كان التكرار عملا موافقا لعدم الاجزاء . . . ) چيست ؟
اين است كه : بله ، عملا تكرار و عدم اجزاء موافق هستند و نتيجهء هر دو يكى است و لكن ملاكا متفاوت هستند ، يعنى : ملاك تكرار ، ظهور امر است ، و لكن ملاك عدم اجزاء حكم عقل است و لذا در اين جهت ربطى به يكديگر ندارند .
به عبارت ديگر : كسانى كه در بحث مرّه و تكرار قائل به تكرار شدند با كسانى كه در بحث اجزاء قائل به عدم اجزاء هستند ، از نظر عمل مثل يكديگرند ، فى المثل :
- قائل به تكرار معتقد است كه مكلّف بايد پيوسته نماز مع الوضوء را انجام دهد .
- قائل به عدم اجزاء نيز معتقد است كه مكلّف بايد پيوسته نماز مع الوضوء را انجام دهد . و امّا اينكه در ملاك مختلفاند مثل اينكه : اگر ما به حسب فرض 10 نماز مع الوضوء بخوانيم : قال به عدم اجزاء نمىگويد كه مأمور به 10 نماز است ، بلكه معتقد است كه مأمور به نماز مع الوضوء است و لكن انجام مأمور به مجزى نيست و بايد نماز مع الوضوء تكرار شود .
امّا قائل به تكرار مىگويد : بايد 10 نماز بخوانى چرا كه مأمور به 10 نماز است و هيئت امر ، دلالت بر تكرار دارد .
الحاصل : هيچگونه ارتباطى ميان مسئله ( مرّه و تكرار ) و بحث ( اجزاء ) وجود ندارد .
* مقدمة بفرمائيد معناى تبعيت چيست ؟
اين است كه : از همان امر اوّل كه امر به اداء است ، وجوب قضاء نيز فهميده مىشود و ديگر نيازى به امر جديد و ثانوى نيست . فى المثل : امر اوّل مىگويد : فلان عمل را بايد در هنگام ظهر مثلا انجام بدهى ، دلالت بر تعدّد مطلوب دارد ، يكى ذات عمل كه مطلقا مطلوب است و اختصاص به وقت مزبور ندارد . يكى هم بودن آن عمل در آنوقت كه جداگانه مطلوب است .
حال : اگر كسى را در وقت تعيينشده انجام دهد ، هر دو مطلوب را محقّق ساخته است . و اگر كسى عمل را در آنوقت خاص انجام ندهد ، مطلوب دوّم فوت شده است و لكن مطلوب اوّل كه ذات العمل باشد كماكان به قوّت خود باقى است و لذا تا انجام نشود از عهدهء او برداشته نمىشود . و لذا : نيازى به امر جديد نمىباشد و در خارج وقت نيز خود امر قديم و اولى ما را به انجام عمل دعوت مىكند و اين معناى تبعيّت است .
* معناى عدم تبعيت چيست ؟
اين است كه : وجوب قضاء نيازمند به امر جديد است ، يعنى تابع اداء نيست و از امر اوّل فهميده نمىشود .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 290
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٢٩٠