كه اين كار پس از مردن زيانى رساند ولى چون من با خود گفتهام كه اگر او را كشتم چنين كارى با او بكنم ، پس اگر تو به اين دستور رفتار كردى پاداش مردى فرمانبردار و پيرو به تو دهيم ، و اگر آن را نپذيرى دست از كار ما و لشكر ما بكش و لشكر را با شمر واگذار زيرا ما او را امير بر كار خود كرديم و السلام .
پس شمر بن ذى الجوشن نامهء عبيد اللَّه را براى عمر بن سعد آورد ، چون عمر بن سعد نامه را خواند به او گفت : چيست ترا واى به حال تو خدا آوارهات كند و زشت گرداند آنچه براى من آوردهاى ، به خدا من گمان دارم همانا تو از او جلوگيرى كردهء از اينكه پيشنهادى كه من برايش نوشته بودم بپذيرد و كارى را كه ما اميد اصلاح آن را داشتيم بر ما تباه ساختى ، به خدا حسين تسليم كسى نشود همانا جان پدرش ( على ) در سينهء اوست ( و او كسى نيست كه تن بخوارى دهد ) ؟ شمر گفت : اكنون بگو چه خواهى كرد آيا فرمان امير را انجام ميدهى و با دشمنش ميجنگى ؟ و گر نه بكنارى برو و لشكر را به من واگذار ؟ عمر بن سعد گفت : نه چنين نكنم و امارت لشكر را به تو وانگذارم و خود انجام دهم ، و تو امير بر پيادگان باش ، و عمر بن سعد پسين روز پنجشنبه نهم محرم براى جنگ بسوى حسين عليه السّلام برخاست ، و شمر آمده تا برابر همراهان حسين عليه السّلام ايستاد و گفت : فرزندان خواهر ما كجايند ؟ ( مقصودش چهار پسر ام البنين برادران حضرت سيد الشهداء بود كه چون مادرشان ام البنين از قبيلهء بنى كلاب بود و شمر نيز از آن قبيله بود از اين رو آنان را خواهر زاده خطاب كرد ) أبا الفضل العباس ، و جعفر ، و عبد اللَّه ، و عثمان فرزندان على بن ابى طالب عليه السّلام بيرون آمده گفتند : چه ميخواهى ؟ گفت : شما اى خواهرزادگان در امانيد ، آن جوانمردان به او گفتند : خدا تو را و امانى كه براى ما آوردهاى لعنت كند ، آيا بما امان ميدهى و فرزند رسول خدا امان ندارد ؟ .
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 91
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٩١