تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
به خدا اى فرزند رسول خدا من مىبينم كه كار پس از آنچه اكنون مىبينيد سخت‌تر باشد ، همانا جنگ با اين گروه در اين ساعت بر ما آسانتر است از جنگيدن كسانى كه پس از اين بنزد ما خواهند آمد ؟ بجان خودم سوگند پس از اين لشكرى بسوى ما آيند كه ما برابرى آنان نتوانيم ( پس اجازه فرما با اينان بجنگيم ؟ ) حسين ( ع ) فرمود : من كسى نيستم كه آغاز بجنگ ايشان كنم ( و من اين كار را شروع نخواهم كرد ) پس آن حضرت فرود آمد و آن در روز پنجشنبه دوم محرم سال شصت و يك هجرى بود . چون فردا شد عمر بن سعد بن أبى وقاص با چهار هزار سوار بيامد و در نينوى مسكن گرفت و عروة بن قيس أحمسى را بنزد حسين ( ع ) فرستاده گفت : بنزد او برو و بپرس براى چه به اين سرزمين آمدى و چه ميخواهى ؟ و اين عروة از كسانى بود كه خود نامه براى حضرت نوشته بود پس شرم كرد نزد آن حضرت بيايد ( و كار را به ديگرى حواله كرد ) عمر بن سعد اين كار را بهمهء بزرگانى كه نامه به آن حضرت نوشته بودند پيشنهاد كرد و همگى از انجام آن خوددارى كردند ، كثير بن عبد اللَّه شعبى - كه مردى دلاور و بيباك بود و چيزى جلوگير او در كارها نبود - برخاسته گفت : من بنزد او ميروم و به خدا اگر بخواهى او را در دم غافلگير كرده ميكشم ؟ عمر گفت : نميخواهم او را بكشى ولى بنزد او برو و بپرس : براى چه باينجا آمده‌اى ؟ كثير بنزد آن حضرت آمده چون أبو ثمامهء صائدى ( كه از ياران سيد الشهداء ( ع ) بود ) او را ديد عرضكرد : خدا كارت را به نيكى پايان دهد اى ابا عبد اللَّه بدترين مردم زمان و بىباكترين و خونريزترين آنان بنزد تو آيد و برخاسته سر راه او آمد و گفت : ( اگر ميخواهى نزديك بيائى ) شمشيرت را بگذار ! گفت : نه به خدا اين كار را نمىكنم جز اين نيست كه من فرستادهء هستم پس اگر سخن
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 86 | الشيخ المفيد / سيد هاشم رسولى محلاتى