تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
3 - پس ( در اين صورت ) اگر زنده ماندم پشيمان نيستم و اگر مردم سرزنشى ندارم ، بس است براى تو كه زنده بمانى و بينى تو را به خاك بمالند ( و زبون شوى ) . حر بن يزيد كه اين سخن را شنيد ( دانست آن حضرت تن بكشته شدن داده ولى تن بخوارى و تسليم شدن بپسر زياد نداده ، از اين رو ، ) بكنارى رفت و با همراهان خود از يكسو ميرفت ، و حسين ( ع ) از سوى ديگر ، تا به منزل عذيب الهجانات رسيدند ، از آنجا نيز حسين ( ع ) بگذشت تا بقصر بنى مقاتل رسيد و در آنجا فرود آمد ، در آنجا چشمش بخيمهء افتاد پرسيد : اين خيمه از كيست ؟ گفتند : از عبيد اللَّه بن حر جعفى است حضرت فرمود : او را بآمدن پيش من بخوانيد ، چون فرستادهء حضرت بنزد او آمد به او گفت : اين حسين بن على ( ع ) است كه ترا ميخواند ، عبيد اللَّه گفت : «
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
» به خدا من از كوفه بيرون نشدم جز بخاطر اينكه خوش نداشتم در آنجا باشم و حسين ( ع ) به آنجا درآيد ، به خدا من نميخواهم او را ديدار كنم و نه او مرا ببيند ؟ فرستاده نزد آن حضرت آمده سخن او را بعرض رسانيد ، پس حسين ( ع ) برخاسته بنزد او آمد و بر او وارد شده سلام كرده نشست سپس او را بهمراهى خود دعوت كرد ، عبيد اللَّه بن حر همان سخن را ( كه بفرستادهء آن حضرت گفته بود ) بازگو كرد ، حسين ( ع ) فرمود : پس اگر يارى ما نمىكنى بپرهيز از اينكه با ما جنگ كنى ، زيرا به خدا سوگند كسى نيست كه فرياد بىكسى ما را بشنود و سپس يارى ما را نكند جز اينكه نابود شود ! عبيد اللَّه گفت : اما اين كار هرگز نخواهد شد ان شاء اللَّه تعالى . پس حسين ( ع ) از پيش او برخاست تا بخيمه‌هاى خويش درآمد ، و چون آخر شب شد بجوانان خويش دستور داد آب بردارند ، و سپس دستور داد كوچ كنند ، و از قصر بنى مقاتل كوچ كرد ، عقبة
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 83 | الشيخ المفيد / سيد هاشم رسولى محلاتى