تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
تشنه كام بميران و هرگز او را ميامرز ، حميد بن مسلم گويد : به خدا من پس از واقعهء كربلا در بيماريش او را عيادت كردم و سوگند بدان خدائى كه شايستهء پرستش جز او نيست او را ديدم آب مىخورد تا شكمش پر ميشد ، سپس آن را برميگرداند و فرياد ميزد : تشنه‌ام ، تشنه‌ام ، و دوباره آب مىخورد تا شكمش پر ميشد و بر ميگرداند و ( فرياد تشنگى ميزد و ) از تشنگى ميسوخت و اين كارش بود تا جانش بدر آمد - لعنه اللَّه . ( 30 ) و چون حسين ( عليه السّلام ) فرود شدن لشكرها را با عمر بن سعد لعنه اللَّه به نينوى ديد و يارى دادن ايشان را براى جنگيدن با خود ديد كس بنزد عمر بن سعد فرستاد كه من ميخواهم تو را ديدار كنم و با تو ملاقات كنم ، پس شبانه يك ديگر را ديدار كرده و در پنهانى زمانى دراز با هم گفتگو كردند ، سپس عمر بن سعد بجاى خويش بازگشت و نامهء بعبيد اللَّه بن زياد نوشت : اما بعد همانا خداوند آتش را خاموش ساخت و پريشانى را بر طرف نموده كار اين امت را اصلاح كرد ، و حسين با من پيمان بست كه از همان جا كه آمده بهمانجا بازگردد يا بيكى از سرحدات رود و مانند يكتن از مسلمانان باشد ( و كارى به كار كسى نداشته باشد ) در هر چه بسود مسلمانان است شريك آنان و در زيان آنان نيز همانند ايشان باشد ، يا بنزد يزيد برود و دست در دست او گذارد و هر چه خود دانند انجام دهند ، و در اين پيمان خوشنودى تو و اصلاح كار امت است . ( مترجم گويد : چنانچه ميدانيم و از سخنان حضرت سيد الشهداء ( ع ) كه در خلال روايات و شرح حال آن بزرگوار پيش از اين گذشت روشن شود : آن جناب هرگز حاضر نبود بنزد يزيد رفته و دست بيعت در دست او گذارد ، محدث قمى از عقبة بن سمعان حديث كند كه گفت : من از مدينه تا به مكه ، و از مكه تا عراق تا آنگاه كه حسين ( ع ) شهيد شد همه جا با او بودم ، و تمام سخنان او را در تمام اين راه شنيدم و هيچ گاه چنين سخنى نفرمود : « كه من حاضرم دست خود را در دست يزيد گذارم » بنا بر اين عمر بن سعد اين جملهء آخر را از پيش خود در نامه افزوده است براى اينكه شايد بتواند بوسيلهء كار را به همين جا فيصله دهد و از زد و خورد و كشتن آن حضرت بدين وسيله جلوگيرى كند چون همچنان كه پيش از اين نيز گذشت جنگ با آن جناب را خوش نداشت ، و ميخواست بهر