تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
چون نامهء من به تو رسيد و فرستادهء من نزد تو آمد كار را بر حسين سخت بگير ، و او را در زمينى بىپناهگاه كه نه سبزى در آنجا باشد و نه آبى فرود آر ، پس همانا من فرستادهء خود را دستور داده‌ام همراه تو باشد و از تو جدا نشود تا خبر انجام دستور مرا برايم بياورد . و السّلام . چون نامه را خواند حر به آن حضرت و يارانش گفت : اين نامهء امير : عبيد اللَّه است كه به من دستور داده همان جا كه نامه رسيد ( براى فرود آمدن ) بشما سخت بگيرم ، و اين نيز فرستادهء اوست كه دستورش داده از من جدا نشود تا دستورش را در بارهء شما انجام دهم ، پس يزيد بن مهاجر كندى كه در ميان ياران حسين ( ع ) بود بفرستادهء ابن زياد نگاه كرده او را شناخت ، پس به او گفت : مادرت بعزايت بنشيند اين چه كار ناشايسته‌ايست كه بدنبال آن آمده‌اى ؟ گفت : پيروى از امام خود نموده و به بيعت خود پايدارى كرده‌ام ؟ يزيد بن مهاجر به او گفت : بلكه خداى خود را نافرمانى كرده و پيشواى ( ناحق ) خود را در بارهء نابودى خودت پيروى كرده ، و ننگ و آتش را براى خويشتن فراهم كرده‌اى ، و بد امام و پيشوائى است امام تو ، خداى تعالى فرمايد : « و گردانيديم ايشان را پيشوايانى كه ميخوانند بسوى آتش و روز قيامت يارى نمىشوند » ( سورهء قصص آيه 41 ) و پيشواى تو از اين پيشوايان است !

[ ورود حضرت به زمين كربلا ]

و حر بن يزيد كار را سخت گرفت كه در همان مكانى كه نه آب بود و نه آبادى پياده شوند ، حسين ( ع ) فرمود : واى به حال تو بگذار به اين ده يعنى نينوى و غاضريه ، يا آن ديگر يعنى شفيه فرود آئيم ؟ گفت : به خدا نمىتوانم ( زيرا ) اين ( فرستاده ) مردى است كه براى ديده‌بانى نزد من آمده ( كه ببيند آيا من بدستور عبيد اللَّه رفتار ميكنم يا نه ، و من ناچارم در برابر چشم او دستورش را انجام دهم ) زهير بن قين گفت :