تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
بن سمعان گويد : ساعتى بهمراه آن جناب برفتيم و همچنان كه آن حضرت بر روى اسب بود اندك خوابى او را گرفت و پس از اينكه از خواب بيدار شد ميگفت : «
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
» و دو بار يا سه بار اين كلمات را بر زبان جارى كرد ، فرزندش على بن الحسين ( ع ) پيش آمده گفت : از چه حمد خداى را بجاى آوردى و « انا للَّه . . . » بر زبان راندى ؟ فرمود : پسر جان اندكى خواب رفتم ، پس ( در آن خواب اندك ) سوارى را ديدم كه پيش روى من آشكار شد و ميگفت : اين گروه ميروند و مرگها بسوى ايشان ميرود ! ، دانستم كه آن جانهاى ما است كه خبر مرگ ما را ميدهد ، على گفت : پدر جان خداوند بدى براى شما پيش نياورد آيا مگر ما بر حق نيستيم ؟ فرمود : چرا - سوگند بدان خدائى كه بازگشت بندگان بسوى اوست - ( ما برحقيم ) گفت : پس ما در چنين حالى باك نداريم از اينكه بر حق بميريم ، حسين ( ع ) به او فرمود : خدايت بهترين پاداشى كه فرزندى از پدر خود برد به تو عنايت كند ، و چون صبح شد فرود آمده نماز بامداد بخواند و بشتاب سوار شد و با همراهان و اصحاب سمت چپ را گرفته ميخواست آنان را ( از لشكر حر ) پراكنده سازد ، پس حر بن يزيد مىآمد و او و يارانش را ( به سمت راست كه بكوفه ميرفت ) باز ميگرداند ، و هر گاه حر آنان را به سمت كوفه باز ميگرداند و سخت ميگرفت آنان نيز مقاومت كرده از رفتن به سمت راست خوددارى ميكردند ، و حر با همراهان بكنارى ميرفتند ، پس همچنان به سمت چپ رفتند تا به نينوى همان جا كه حسين ( ع ) فرود آمد رسيدند ، در اين هنگام سوارى كه بر اسبى نيكو سوار بود و سلاح جنگ بتن داشت ، و كمان بر دوش افكنده بود از سمت كوفه رسيد ، پس همگى چشم به راه او ايستادند ، چون به آنان رسيد بحرين يزيد و همراهانش سلام كرده و بحسين ( ع ) و يارانش سلام نكرد ، و نامهء از عبيد اللَّه بن زياد بحر داد كه در آن نامه نوشته بود : اما بعد