تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
و حر بن يزيد از قادسيه مىآمد ، و عبيد اللَّه بن زياد حصين بن نمير را فرستاده بود و به او دستور داده بود بقادسيه فرود آيد و حر بن يزيد را از پيش روى خود با هزار سوار بسر راه حسين بفرستد ، پس حر همچنان برابر حسين عليه السّلام ايستاد تا هنگام نماز ظهر شد ، پس آن حضرت عليه السّلام حجاج بن مسروق را دستور فرمود اذان نماز گويد ، و چون هنگام گفتن اقامه و وقت خواندن نماز شد حسين عليه السّلام لباس پوشيده و نعلين برپا كرد و از بهر نماز بيرون آمد ، پس حمد و ثناى خداى را بجا آورد سپس فرمود : اى گروه مردم من بنزد شما نيامدم تا آنگاه كه نامه‌هاى شما به من رسيد و فرستادگان شما بنزد من آمدند كه بنزد ما بيا زيرا ما امام و پيشوائى نداريم ، و اميد است خدا بوسيلهء تو ما را براهنمائى و حقيقت فراهم آورد ، پس اگر بر سر همان گفته‌ها و سخن خود هستيد من بنزد شما آمده‌ام ، و شما پيمان و عهدى به من بدهيد ( و بيعت خود را با من تازه كنيد ) كه بسبب آن آسوده خاطر باشم ، و اگر اين كار را نميكنيد و آمدن مرا خوش نداريد از آنجا كه آمده‌ام بهمانجا بازمىگردم ؟ همگى خاموش گشته كسى از آنان سخن نگفت ، حضرت باذان‌گو فرمود : اقامه بگو ، و نماز بر پا شد ، پس بحرّ فرمود : آيا ميخواهى تو هم با همراهان خود نماز بخوانى ؟ عرضكرد : نه ، بلكه شما نماز بخوان و ما نيز پشت سر شما نماز ميخوانيم ، پس حسين عليه السّلام با ايشان نماز خواند ، سپس بخيمهء خود درآمد و اصحابش نزد او گرد آمدند ، و حر نيز بجاى خويش بازگشت و بخيمهء كه براى او در آنجا برپا كرده بودند درآمد و گروهى از همراهانش بنزد او آمده ، و بقيهء آنان بصف لشكر كه در آن بودند بازگشتند ، هر مردى از آنان دهنهء اسب خود را گرفت و در سايهء آن نشست ، چون هنگام عصر شد حسين عليه السّلام دستور فرمود : آمادهء رفتن شوند ، همراهان