هاشم و سران سپاه و نويسندگان و معتمدين و عدول و ديگر مردمان سوار شده و بر جنازهء او حاضر شدند ، و سامره آن روز شبيه بقيامت و روز رستاخيز شده بود ، و چون از كار غسل و كفن او فارغ شدند خليفه بنزد ابو عيسى پسر متوكل فرستاد كه بيايد و بر جنازهء او نماز بخواند ، و چون جنازه را براى نماز گزاردند ابو عيسى نزديك آمده پارچه از روى صورت آن حضرت برداشته به بنى هاشم ، علويين و عباسيين ، و سران سپاه و نويسندگان و قضات و عدول گفت : اين حسن بن على بن محمد ابن الرضا است كه بمرگ خود از دنيا رفته و از پيشكاران و خدمتگزاران مخصوص خليفه فلانى و فلانى . . . و از قضات فلانى و فلانى . . .
و از پزشكان فلانى و فلانى . . . هنگام مرگ در بالينش بودهاند ( و همگى گواهند كه بمرگ طبيعى از دنيا رفته ) آنگاه روى آن جناب را پوشاند و بر او نماز خوانده دستور داد جنازه را برداشته دفن كردند .
( مترجم گويد : اين همه پافشارى و صحنه سازى و شاهدتراشى براى اينكه حضرت عسكرى بمرگ طبيعى از دنيا رفته است بيشتر ايجاد سوء ظن مىكند ، و تأييد گفتهء آن دسته از محدثين عاليقدر شيعه را مينمايد . كه معتقدند آن حضرت را مسموم كردند . گرچه مؤلف و برخى ديگر از مسموم شدن آن حضرت سخنى بميان نياوردهاند ) .
و چون حسن بن على عليه السّلام را دفن كردند برادرش جعفر بنزد پدرم آمد و گفت : رتبهء برادرم را به من بدهيد و من در برابر هر ساله بيست هزار دينار ( اشرفى ) بشما مىدهم پدرم او را براند و به او تندى كرد و سخنانى به او گفت كه من ناراحت شدم ، و به او گفت : اى احمق خليفه شمشير كشيده تا آنان كه معتقد بامامت پدر و برادرت بودند از اين عقيده برگرداند و نتوانست ، اگر تو نيز نزد شيعيان پدر و برادرت امام هستى نيازى بخليفه و غير خليفه ندارى كه تو را بجاى ايشان بنشاند ، و اگر آن منزلت و مقام امامت را نداشته باشى بوسيلهء ما بدان نخواهى رسيد ، و پدرم از اين كار او دانست كه مردى سبك و كوتهفكر و
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 311
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٣١١