كنيز ميگيرد و آنان را هووى من مىكند ؟ ! هارون در پاسخ نوشت : دختركم ما تو را بهمسرى ابا جعفر جواد در نياورديم كه حلالى را بر او حرام كنيم ! از اين پس چنين شكوهها از او نكنى ؟ .
2 - و چون حضرت جواد عليه السّلام با ام الفضل از بغداد از نزد مأمون بسوى مدينه رهسپار شد از خيابان باب الكوفة رفت و مردم نيز براى بدرقه بدنبال آن حضرت آمده بودند ، پس هنگام غروب بود كه بدار المسيب رسيد در آنجا فرود آمد و بمسجدى ( كه در آنجا بود ) درآمد و ميان صحن آن مسجد درخت سدرى بود كه هنوز بار نداده بود ، پس آن حضرت ظرف آبى خواست و در پاى آن درخت وضوء گرفت آنگاه برخاسته نماز مغرب را با مردم خواند ، و در ركعت اول سورهء حمد و سورهء «
إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ
. . » را خواند ، و در ركعت دوم حمد و سورهء «
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
» خواند و سپس قنوت گرفته آنگاه به ركوع رفت ، و ركعت سوم را نيز خوانده تشهد و سلام داد سپس اندكى نشست و نام خدا را برده ذكر گفت و بدون اينكه تعقيب بخواند برخاسته چهار ركعت نافله خواند آنگاه تعقيب نماز مغرب را خواند و دو سجده شكر بجا آورد سپس از مسجد بيرون رفت ، و چون در صحن مسجد به آن درخت سدر رسيد مردم ديدند درخت بارور ببار فراوان و خوبى شده ، كه مردم در شگفت شده از آن بار و ميوه خوردند و ديدند شيرين و بىهسته است . پس با آن حضرت خداحافظى كرده و همان ساعت حضرت بسوى مدينه رهسپار شد و پيوسته در مدينه بود تا اينكه معتصم عباسى ( كه پس از مأمون بخلافت رسيد ) آن حضرت را در آغاز سال دويست و بيست و پنج ببغداد طلبيد ، و آن بزرگوار ببغداد آمده در آنجا بود تا اينكه در آخر ذى قعده همان سال در بغداد از دنيا رفت و پشت سر جدش حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام به خاك سپرده شد .