حسن و حسين عليهما السلام بيعت فرمود با اينكه آن دو در آن زمان ( كه رسول خدا ( ص ) با ايشان بيعت كرد ) كمتر از شش سال داشتند و جز آن دو با هيچ كودكى به آن سنين بيعت نفرمود ؟ آيا هم اكنون آشنائى بفضيلت و برترى كه باينان داده نداريد ، و نميدانيد كه ايشان ( آن نژادى هستند كه خداوند در سورهء آل عمران آيهء 34 فرمايد : ) « نژادى هستند كه عضوى از ايشان از بعضى هستند » در بارهء آخرينشان جارى و ثابت است آنچه در بارهء نخستين ايشان جارى است ؟ گفتند : راست گفتى اى امير المؤمنين ! .
سپس آن گروه برخاسته رفتند و چون فردا شد مردم در مجلس مأمون حاضر شده و حضرت جواد عليه السلام نيز حاضر گشت ، و افسران و سرلشكران و پردهداران و نزديكان خليفه و ديگران براى تبريك مأمون و حضرت جواد عليه السّلام آمدند ، ( مأمون دستور داد ) سه طبق از نقره آورده و آن طبقها پر بود از گلولههائى كه از مشك و زعفران ساخته بودند ، و در ميان آن گلولهها كاغذهاى لوله كردهء كوچكى بود كه در آنها حواله اموال نفيس و بسيار و عطيههاى سلطنتى و آب و ملك نوشته بودند پس مأمون دستور داد آن گلولهها بسر نزديكان خود بريزند ، و هر كس گلوله در دستش جا ميگرفت آن را باز ميكرد و آن حواله را بيرون مىآورد و براى گرفتن آن بخزينهدار مأمون مراجعه ميكرد و تحويل ميگرفت ، و از آن سو كيسههاى طلا آورده در ميان نهادند ، و مأمون همه را در ميان افسران و سرلشكران و ساير مردم بخش كرد ، و در نتيجه همگى از آن مجلس توانگر و دارا بيرون رفتند ، و صدقاتى نيز مأمون بمستمندان و مسكينان بداد . و از آن روز ببعد پيوسته مأمون حضرت جواد عليه السّلام را گرامى ميداشت و قدر و مرتبهء او را بزرگ ميشمرد و آن حضرت را بر تمام فرزندان و خاندان خويش مقدم ميداشت .
و روايت شده كه ام الفضل از مدينه نامهء بپدرش نوشت و در آن نامه از حضرت جواد شكايت كرد كه
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 277
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٢٧٧