تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
ابن قولويه ( بسندش ) از ياسر روايت كرده كه گفت : چون مأمون تصميم بر بيرون رفتن از خراسان بسوى بغداد گرفت ، فضل بن سهل ذو الرياستين نيز با او بيرون رفت ، و ما نيز بهمراه حضرت رضا عليه السّلام بيرون شديم در يكى از منازل بين راه نامهء بفضل بن سهل رسيد از برادرش حسن بن سهل : كه من در تحويل سال از روى حساب نجوم نگاه كرده‌ام و در آن ديده‌ام كه تو در فلان ماه در روز چهارشنبه حرارت آهن و آتش را خواهى چشيد از اين رو بعقيدهء من خوبست تو و مأمون و حضرت رضا در آن روز بحمام برويد و حجامت كنى و خونى به بدن خود بريزى تا نحسى آن روز از تو دور شود ، پس ذو الرياستين در اين باره نامهء بمأمون نوشت و از او خواست از حضرت رضا عليه السّلام نيز درخواست كند بحمام بروند مأمون به حضرت نوشت ، حضرت در پاسخ مأمون نوشت : من فردا بحمام نميروم ، دوباره مأمون به آن حضرت نوشت ، و حضرت به او نوشت : من فردا حمام نخواهم رفت زيرا من رسول خدا ( ص ) را ديشب در خواب ديدم و به من فرمود : اى على فردا بحمام نرو ، و من صلاح نمىبينم كه تو و فضل نيز فردا بحمام رويد ، مأمون نوشت : اى ابا الحسن راست گفتى و رسول خدا ( ص ) هم راست گفته من هم فردا بحمام نخواهم رفت و فضل خود داند ( ميخواهد برود و ميخواهد نرود ) . ياسر گويد : چون شب شد و خورشيد غروب كرد حضرت رضا عليه السّلام بما فرمود : بگوئيد : « پناه ميبريم به خدا از شر آنچه امشب نازل مىشود » ما پيوسته آنچه حضرت فرموده بود ميگفتيم ، و چون