ولى اگر ميخواهى اين هزار دينار ( كه گفته بوديم خواهيم داد ) دعبل گفت : پس يك تكه از آن نيز به من بدهيد ، آنها هزار دينار پول و يك تكه از آن جبه به او دادند .
على بن ابراهيم از ياسر خادم و ريان بن صلت از هر دوى آنها نقل كند كه گويند : پس از آنكه مأمون حضرت را بوليعهدى منصوب كرد چون عيد پيش آمد مأمون كس بنزد آن حضرت فرستاد كه سوار شود و براى خواندن نماز عيد و خطبهء آن بيرون رود ، حضرت براى مأمون پيغام داد كه تو خود شروطى كه ميان من و تو است در پذيرفتن وليعهدى ميدانى ، مرا از نماز خواندن با مردم معذور دار ، مأمون گفت : جز اين نيست كه ميخواهم دلهاى مردم در وليعهدى شما مطمئن و محكم شود ، و هم بدين وسيله فضل و برترى تو را بشناسند ، و پيوسته فرستادگان در اين باره ميان آن حضرت و مأمون رفت و آمد ميكردند ، همين كه پافشارى و اصرار مأمون زياد شد حضرت پيغام داد : اگر مرا معذور دارى دوستتر دارم و اگر معذورم ندارى من چنان كه رسول خدا ( ص ) و أمير المؤمنين على ابى طالب ( براى نماز عيد ) بيرون رفتند بيرون خواهم رفت ؟ مأمون گفت : هرطور ميخواهى برو ، و بسرلشگران و پرده داران و ديگر مردمان دستور داد كه اول بامداد براى نماز بدر خانهء حضرت رضا عليه السّلام بروند راوى گويد پس مردم براى ديدار حضرت رضا عليه السّلام بر سر راهها و بالاى بامها نشسته بودند و زنان و كودكان نيز همگى بيرون ريخته و چشم به راه آمدن آن حضرت بودند ، و همهء سرلشكران و سربازان نيز بدر خانهء آن بزرگوار آمده و سوار بر مركبهاى خود ايستاده بودند ، تا اينكه آفتاب زد ، پس حضرت رضا عليه السّلام غسل كرد و جامهء خويش بپوشيد ، و عمامهء سفيدى از كتان بر سر بست كه يكسر آن را به سينه ،
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 256
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٢٥٦