تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
و از جمله شاعرانى كه بر آن حضرت عليه السّلام درآمد دعبل بن على خزاعى رحمه اللَّه بود و چون بر آن حضرت وارد شد عرضكرد : همانا من قصيده‌اى گفته‌ام و با خود عهد كرده‌ام كه پيش از اينكه براى شما بخوانم براى ديگرى آن را نخوانم ، حضرت دستور فرمود بنشيند تا اينكه مجلس خلوت شد آنگاه فرمود : قصيده‌ات را بيان كن ، پس قصيده‌اى را انشاد كرد كه ( ترجمه ) شعر اولش اينست : مدرسه‌هاى آيات قرآنى كه از تلاوت قرآن خالى مانده ، و خانه‌هاى وحى الهى كه عرصه و ساحت آنها از سكنه تهى شده است . و تا آخر آن اشعار خواند . ( چنانچه اربلى در كشف الغمه نقل كرده از صد و بيست شعر متجاوز است ، و شرح و معناى لغات مشكلهء آن را نيز اين حقير در پاورقى ذكر كرده‌ام هر كه خواهد به جلد 3 كتاب مزبور ط قم ص 108 - 117 مراجعه كند ) و چون از خواندن آن اشعار فارغ شد ، حضرت رضا عليه السّلام برخاست و باطاق خود رفت ، سپس خادمى را فرستاده و بوسيلهء او پارچهء از خز براى دعبل فرستاد كه ششصد دينار ( اشرفى طلا ) در آن بود و به آن خادم فرمود : بدعبل بگو بوسيلهء اين پول در سفر خود استعانت بجو و ما را معذور دار ( از كمى آن ) دعبل گفت : نه به خدا من پول نخواستم و نه براى پول باينجا آمده‌ام ، اين پول را بنزد آن حضرت باز گردان و بگو : يكى از جامه‌هاى خود را به من بده ، پس حضرت آن پول را بسوى دعبل بر گردانده و جبه‌اى از لباسهاى خود را براى او فرستاد ، دعبل از مرو آمد تا بقم رسيد ، چون مردم قم آن جبه را نزد او بديدند آن را هزار دينار از او خريدند ، او نداد و گفت : به خدا يك تكه آن را نيز بهزار دينار نخواهم داد ، سپس از قم بيرون آمد ، گروهى بدنبال او آمده سر راه بر او گرفته و آن جبه را به زور از او بگرفتند ، دعبل ( كه چنان ديد ) بقم بازگشت و در بارهء بازگرداندن آن جبه با ايشان گفتگو كرد ، گفتند : آن را به تو نخواهيم داد
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 255 | الشيخ المفيد / سيد هاشم رسولى محلاتى