تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
8 - محمد بن سنان از يعقوب بن سراج روايت كند كه گفت : بر امام صادق عليه السّلام وارد شدم ديدم بالاى سر حضرت كاظم عليه السّلام كه در گهواره بود ايستاده و زمانى دراز با او راز گفت ، پس من نشستم تا فارغ شد آنگاه از نزد او برخاستم حضرت به من فرمود : نزد ولايت برو و به او سلام كن ، من نزديك ( گهواره ) رفته سلام كردم ، با زبانى فصيح سلام مرا جواب داده آنگاه برو به من فرمود : برو نامى كه ديروز براى دخترت گذاردى تغيير ده زيرا آن نامى است كه خدا آن را بد دارد ( و مبغوض خدا است ) گويد : من دخترى داشتم كه نامش را حميراء گذارده بودم ، پس حضرت صادق عليه السّلام فرمود : بدستور او رفتار كن تا هدايت شوى ، من رفتم و نام دختر را عوض كردم . 9 - ابن مسكان از سليمان بن خالد روايت كند كه گفت : امام صادق عليه السّلام روزى حضرت موسى بن جعفر را پيش خواند و ما در خدمتش بوديم ، و بما فرمود : پس از من ملازم اين ( فرزندم ) باشيد زيرا او به خدا پس از من امام شما است . 10 - و شاء از صفوان جمال روايت كند كه گفت : از امام صادق عليه السّلام پرسيدم صاحب اين امر ( امامت ) كيست ؟ فرمود : صاحب اين امر بسر گرمى و بازى نمىپردازد ، در اين ميان حضرت كاظم عليه السّلام كه كودك خردسالى بود وارد شد و بزغالهء مكى همراه داشت و به آن ميفرمود : براى پروردگارت خشوع كن ، پس امام صادق عليه السّلام او را در بر گرفت و به سينه چسبانيده فرمود : پدر و مادرم بفدايت اى كسى كه بسرگرمى و بازى نمىپردازد .