جايزهء نيكوئى به او داد ، و همچنان نزد مأمون در خراسان بماند و هر گاه بنزد مأمون ميرفت پسر عموهايش جزء ملتزمين ركاب او بودند و بهمراه او سوار ميشدند ، و مأمون ( او را بسيار احترام ميكرد و ) چيزهائى را از او بر خود هموار ميكرد كه پادشاه از رعيت خود تحمل نميكند .
روايت شده كه مأمون خوش نداشت آن دسته از طالبين كه در سال دويست خروج كردند و مأمون اما نشان داد همراه محمد بن جعفر سوار شوند و پيش مأمون آيند ، از اين رو نامهء بديشان نوشت كه همراه محمد بن جعفر سوار نشويد و همراه عبد اللَّه بن الحسين سوار شويد ، طالبيين كه اين دستور را دانستند از سوار شدن بهمراه عبد اللَّه بن الحسين خوددارى كرده در خانههاى خويش متحصن شدند ( ديگر بنزد مأمون نرفتند ) مأمون ( كه چنان ديد دستور ديگرى داد و ) نامهء نوشت كه با هر كه خواهيد سوار شويد ، از آن پس دوباره همراه محمد بن جعفر سوار ميشدند و با او بدربار مأمون ميرفتند و هر گاه او بازمىگشت اينان نيز همراه او بازمىگشتند .
و موسى بن سلمة نقل كند كه بنزد محمد بن جعفر آمدند و به او گفتند : غلامان ذو الرياستين ( وزير مأمون ) بخاطر مقدارى هيزم غلامان تو را زدهاند ( و هيزمها را از ايشان گرفتهاند ) ؟ محمد بن جعفر خشمناك در حالى كه دو برد بر شانه و چوبى بدست داشت از خانه بيرون آمده و رجز ميخواند و ميگفت :
« مرگ براى تو بهتر از زندگى با خوارى و زبونى است » و مردم نيز همراه او آمده غلامان ذو الرياستين را بزد و هيزمها را از ايشان گرفت ( و به خانه بازگشت ) اين خبر به گوش مأمون رسيده پس كسى نزد ذو الرياستين فرستاده و به او دستور داده بنزد محمد بن جعفر برو و از او معذرت خواهى كن و اختيار ادب كردن
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 204
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٢٠٤