نيز بالاى قبر بود من ببرادرم گفتم : خوبست در بارهء قرض و بدهى محمد بن جعفر با او گفتگو كنيم زيرا كسى نزديكتر از مأمون به او در اين زمان سراغ نداريم ؟ پس مأمون آغاز سخن كرده گفت : چه مقدار بدهى دارد ؟ گفتم : بيست و پنج هزار دينار ! ؟ مأمون گفت : خدا قرضش را پرداخت ( و با اين گفتار پرداختن آن را به عهده گرفت ، سپس گفت : ) چه كسى را وصى خود قرار داده ؟ گفتيم : پسرش كه در مدينه است و نام او يحيى است ، مأمون گفت : يحيى در مدينه نيست بلكه در مصر است - و ما ميدانستيم كه يحيى در مصر است ولى خوش نداشتيم خبر بيرون رفتن او را از مدينه بمأمون بدهيم مبادا از اينخبر ناراحت شود چون ميدانست كه ما بيرون رفتن يحيى را از مدينه خوش نداشتيم - .
( 30 ) و ( ديگر از فرزندان امام صادق عليه السّلام ) على بن جعفر رضى اللَّه عنه ( بود و او ) از كسانى است كه بسيار حديث نقل كرده و او راه و روشى استوار داشت ، و بسيار پارسا و دانشمند بود و ملازم خدمت برادر ارجمندش موسى بن جعفر بوده و اخبار زيادى از آن حضرت نقل كرده است .
( 31 ) و عباس بن جعفر ( فرزند ديگر آن حضرت ) نيز مردى دانشمند و شريف بود .
( 32 ) و موسى بن جعفر عليهما السّلام در قدر و مقام بزرگوارترين فرزندان حضرت صادق عليه السّلام بود ، و در مرتبه والاتر از آنان بود ، و آوازهء بزرگواريش بيش از برادران بود ، و در زمان آن حضرت باسخاوتتر و گرامىتر و خوش معاشرتتر از او ديده نشد ، و در عبادت سرآمد مردم آن زمان و پرهيزكارترين آنان و در جلالت مقام و فهم و دانش برتر از همگان بود . و عموم شيعيان پدرش امام صادق عليه السّلام معتقد بامامت آن بزرگوار گشته و سر تعظيم در برابرش فرود آورده تسليم دستورات او شدند ، و از پدر بزرگوارش در
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 206
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٢٠٦